{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه

ماه

نشست کنارم

زل زد به آسمان بدون خودش ....

هر که بود گریه می کرد !

من هم ...

چشم هایم را

آویختم به شانه های بی ماه آسمان !

خواست

شعر شود ،

باران شد !



| معصومه صابر |
دیدگاه ها (۱)

خداوند وقتی یکشنبه را می آفرید به پیراهن تو فکر می کرد و اعت...

"تویی مقابل تو چشم در برابر چشم" قصاص خاطره هایی که در سراس...

همه چیز کنار تو لطیف است پونه‎های لب رودخانه سنگی که در آب...

درمان درد لاعلاج عشق این است باید بمیری یا...بمیری یا... بم...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۶۶بلاخره شب شد یک شب پر از چراغ های...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۱۵۴بوسه امروز نیم ساعتی بدون حرف د...

قلمم راست بایست...واژه ها گوش به فرمان قلم...همگی نظم بگیرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط