ماه

ماه

نشست کنارم

زل زد به آسمان بدون خودش ....

هر که بود گریه می کرد !

من هم ...

چشم هایم را

آویختم به شانه های بی ماه آسمان !

خواست

شعر شود ،

باران شد !



| معصومه صابر |
دیدگاه ها (۱)

خداوند وقتی یکشنبه را می آفرید به پیراهن تو فکر می کرد و اعت...

"تویی مقابل تو چشم در برابر چشم" قصاص خاطره هایی که در سراس...

همه چیز کنار تو لطیف است پونه‎های لب رودخانه سنگی که در آب...

درمان درد لاعلاج عشق این است باید بمیری یا...بمیری یا... بم...

زندگی را طعم لب های تو گیرا می کندعطر یاد تو دلم را غرق رویا...

تقدیم بانثار عشق خدمتِ جانانم:❤🌹زندگی را طعم لب های تو گیرا ...

علیرغم تمام دلخوشی هایم مسلم شد  مرا نامهربانی های تو دیوانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط