{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«Life a mafia»

«Life a mafia»
part:3

{بادا}

ا.ت و جونگکوک بعد حرف زدن باهم رفتن پایین کنار بقیه

م.ج : خب بهتره که آخر هفته عروسی کنن و برن سر خونه زندگیشون

+ولی خانم جئون یکم زود نیست دو روز دیگه آخر هفته هست

م.ج: نه عزیزم زود نیست شما باید هرچه زود عروسی کنید و یک وارس بیارید

پ.ج : همه راضی هستید؟

پ.م.ت : بله ما مشکلی نداریم (باهم)

م.ج : شما چطور عروس خانم ؟

+م..من..راضیم

(همه باهم بغییر از کوک و ا.ت)

پس مبارکه 💃


م.ت:خب فردا ا.ت و جونگکوک برین خرید عروسی

م.ج: بله خوبه
خب دیگه ما رفع زحمت میکنیم

«خوانواده کیم »

خداحافظ
شب خوش❤️

(رفتن)


{بادا}

ا.ت سریع رفت تو اتاقش و رفت لباساش عوض کرد آرایشش پاک کرد و رفتم رو تختش دراز کشید و بغض کرده بود داشت گریه میکرد که سیاهی....

ویو ا.ت «صبح»

با نور خورشید که از لایی پرده به صورتم خورده بود بیدار شدم
ویادم اومد که امروز قراره بریم خرید عروسی یکم حالم خراب شد
ولی خب چیکار میشه کرد رفتم دستشوی کارای لازم انجام دادم لباس پوشیدم رفتم پایین قهوه ای که مامانم برام درست کرده بود خوردم
بعد مامانم گفت :

م.ت: دخترم جونگکوک جلو در منتظره برو دیرت میشه

+چشم مادر

+رفتم دیدم جونگکوک بیرون سرش تو گوشیش هست و به ماشینش تکیه داده و تا منو دید گفت ....

ادامه دارد .....

ببخشید امتحان ریاضی دارم و عصر اگر تونستم دوپارت میزارم

اسلاید اول (لباس ا.ت)
اسلاید دوم (لباس جونگکوک)
اسلاید سوم(ماشین جونگکوک)

حمایت کنید عشقای من 🦋🎀
دیدگاه ها (۳)

هیییییی مامانی من دیگه نمیتونم ...چقدر اذیتم میکنن💔

«Life a mafia» part:4سرشو آورد بالا و گفت:_سلام(سرد)+سلام_بر...

چیزی که رفیقم ساعت ۳ صبح برام میفرسته 😂

«Life a mafia »part:2ویو جونگکوک با تهیونگ تو شرکت بودم که پ...

پارت ۶+راستی کوکی_جان کوکی (ایگووو فشار چیه دارم میرقصممم)+ق...

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط