به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده زبیداد زمان کز شاخه جدا بود،

به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده زبیداد زمان کز شاخه جدا بود،

چو زگلشن رو کرده نهان در رهگذرش باد خزان چون پیک بلا بود !
دیدگاه ها (۱)

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

پدر” اسطوره ای از آسمان استپدر افسانه ای در این جهان استپدر ...

نام علمی: #Achillea_millefoliumنام رایج در ایران: بومادرانتی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 215♡⁠。⁠)صبحانه ...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت: ۱10 سپتامبر 2024«گمشده.د...

رمان باد و ماه (پارت سه)کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر...

متن ترانه آهنگ مجسمه علی سورنابه جز مرگ که بی سایه استاین جه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

ژینورا د بنچی اثری از لئوناردو داوینچی

معامله نهاییپارت ۵۷۸۸۷۴۳۴۷۸۹۶۴۴۷۸۷۵کیکو بی وفا ولم کرد تا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط