{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد

. عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد
خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کرد

آمدم گریه کنم تا تو نگاهم بکنی
چون ستاره به تماشای شب تارم کرد

آمدی خواب مرا از چه پریشان کردی
گفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کرد

آمدی خانه ی ویرانه گلستان کردی
بوسه ای از لب تو شهره ی بازارم کرد

آمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدم
وقت خواب آمدی و عطر تو شکارم کرد

خنده های نمکینت تو چه دانی که چه کرد
خشک بودم چو کویر لطف تو گلزارم کرد

تا تو را دیدم و دل را به تو دادم آنشب
مست بودم که به شب مهر تو دلدارم کرد
دیدگاه ها (۴)

ای به قربان نگاهت، دوست میدارم ترا،،،جان شیرینم فدایت،دوست م...

ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺳﺎﺯ ﺍﺳﺖ، ﺑﺨﻨﺪﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﺑﺎ ﻧﻤﮏ ﺧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﻧﺎﺯ...

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبودوای این دلشوره ها ...دل...

صبح زلال چون آب گوارای چشمه ها از کرانه خاور بر می تراود و ر...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط