{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟
مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟
گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود
من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟


تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است
با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟


دل من هر نفس و لحظه فقط با یادتو
می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟


همه را از دل من عشق تو بیرون کرده
مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟


می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما
تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟


خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس
تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم!!؟
دیدگاه ها (۳)

بی رحم ترینی به خدا نیست حواستدیوانه شدم شُرّه نکن خرمن یاست...

چشم چشم دو ابرو، دو ابروی کمونی چشم چشم دو ابرو، دو چشم آسم...

دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرموچکه چکه می چکم...به سطر ها...

با غزل نقش تو را بر بوم رویا می کشمبا طلوع واژه ها گل تا ثری...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

ای خدای مهربان من... صبح شد و دوباره با لطف توچشم به روی زند...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط