تا که لب های من از کنج لبت کام گرفت

تا که لب های من از کنج لبت کام گرفت
از غزال تن تو این غزل الهام گرفت

ریخت موهای تو بر دوش من آن شب دیدم
موج دریا که به ساحل زد و آرام گرفت

در هوای تب عشق تو دگر سوخت تنم
مثل آتش شد و از هرم تنت وام گرفت

شب که دیوانه شد از برق نگاهت چه کند؟
ماه پنهان شد و از چشم تو پیغام گرفت

طاقتم طاق شد از حالت طغیان تنت
جانم از طرز نفس های تو سرسام گرفت

دل که بی تاب شد از سرخی لب های تو شد
تب و تاب شرر از سینه ی تو فام گرفت

تا سحر صحن تنت را که عبادت کردم
هوسم گرم طوافت شد و احرام گرفت

نذر کردم که دگر بی تو به مستی نرسم
لب به لب شد نفس از هر نفست جام گرفت

که تراشیده چونین مرمر سنگین تنت
تا که شعر و غزل از نقش تو ایهام گرفت

فکر کردم بروم مثل تو پیدا بکنم
عشق گمگشته ی من هاله ی ابهام گرفت

جگرم خون شد و جانم به لب آمد تا
ماجرای من و معشوق سرانجام ، گرفت
دیدگاه ها (۹)

شاعرانہ نگاهم ڪنو عاشقانہ نوازشم ڪنآرام‌آرام تفسیرم ڪنو نفس‌...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

چند پارتی بازی ممنوع

نمیبخشمت p.23

p33

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

جادویی به نام عشق

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط