{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#p8:

#p8:

اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره

ا/ت شروع کرد به خواب گردی اون از بچگی هروقت خیلی ناراحت یا...... میشه خواب گردی میکرد در اتاق بسته بود که باش یه دفعه خورد به میز تحریر،، جونگ کوک وحشت زده از خواب بیدار شد دید ا/ت داره تو خواب راه میره رفت طرف ا/ت
-: هی چته چرا داری عجیب رفتار میکنی، باتوعم هی(خواب آلود)
جونگ کوک رفت به نیلو خبر بده
تق تق (مثلا صدای در)
نیلو: کیه(خواب آلود)
_: من
نیلو در اتاق رو باز میکنه
نیلو: ها چته مردم آزار
_: خواهرت داره تو خواب راه میره
نیلو: چییییی؟ وای نه، بدو بریم تا کار دست خودش نداده
نیلو و جونگ کوک به طرف اتاق ا/ت رفتن نیلو و جونگ کوک حواسشون تا صبح فقط به ا/ت بود تا اتفاقی برای نیافته
(فلش بک به صبح)
نیلو و جونگ کوک کلا نخوابیده بودن و باید دیگه میرفتن پایین همه سر میز حاضر بودن به جز ا/ت
نیلو: سلام به همگی
_: سلام
پدر. ا/ت: ا/ت کجاست
نیلو: خوابیده
نیلو: بابا میشه یه چیزی بگم؟
پدر ا/ت: بگو دخترم
نیلو: میشه یه چند روزی ا/ت رو ببرم خارج از شهر باهم بگردیم اخه حالش خوب نیست
پدر ا/ت: بعد عروسی حتما ولی الان نه
نیلو: اوکی
همه صبحونشون رو خوردن و نیلو رفت ا/ت رو بیدار کرد و امروز قراره جونگ سانگ از فرانسه برگرده و فردا قرار بود که ا/ت و جونگ کوک باهم ازدواج کنند در این حال که هیچ حسی بهم ندارند

♡: مامان.... ماماننننن
م. ا/ت: چته چرا داد میزنی
♡: امروز تولد دوستمه دعوتم کرده میشه برم؟
م. ا/ت: باید از بابات اجازه بگیری
نیلو: تا منو داری غم نداره برو اجازش با من
♡: عاشقتم (میره و لپ نیلو رو میبوسه)
م.ا/ت:من اجازه نمیدم
نیلو: ۰برای چی؟
♡: مامان لطفا بزار برم
م. ا/ت: پس اگه میخوای برو باید با جونگ کوک بری
♡: اخه مامان این چه شرطیه من ازش متنفرم بعدشم اون خطرناک هست میزنه منو میشکه گفتم باشم
م. ا/ت: پس نمیری
♡: باشه نمیرم
تهیونگ: مامان من میبرمش اونجا هم میمونم تا اتفاقی برای نیافته قبوله؟
نیلو: تو یکی دخالت نکن
م. ا/ت: اوکی پس میتونی با داداشت بری
♡: واییی اخجون من برم اماده بشم،، مرسی داداشی
تهیونگ: قربونت
نیلو: خب دیگه مزه نریزید
ا/ت رفت اماده شد و به جشن تولد دوستش رفت و بعد از دو ساعت به عمارت برگشت که دید جونگ سانگ برگشته و همه دور هم جمع شدن و دارن با هم حرف میزنن
♡: دو ساعت نبودیم ببین چه خبره
تهیونگ: موافقم باهات، ا/ت من نمیدونم چرا از این پسر جونگ سانگ بدم میاد
♡: تو از اون بدت میاد من از کل خاندان جئون متنفرم
تهیونگ: هههه خب حالا برو به دیدن شوهر جونتتت
ا/ت گوش تهیونگ رو میکشه
تهیونگ: اخخخخخخخ گوشمممممم
همه به طرف ا/ت و تهیونگ بر میگرده و با تعجب نگاه میکنن
م. ا/ت: وای آبروم رفت(زیر لب)
پ. ا/ت: اوه دخترم داشتیم درباره تو و جونگ کوک حرف میزدیم، من و اقای جئون به یه جایی میریم و تا چهار ساعت دیگه برمیگردیم تا اون موقعه برای فردا اماده بشید، تم عروسیتون هم انتخاب کنید، یه مکان خوب هم پیدا کنید
ا/ت: چشم 🙄
ا/ت و جونگ کوک یه مکان خوب و یه تم خوشگل انتخاب کردن
(فلش بک به شب)
همه دور میز جمع بودن و غذا میخوردن
پ. کوک: برای فردا برای عروس گلم یه آرایشگاه پیدا کردم که بهترین آرایشگاه سئول هست و تو جونگ کوک آرایشگر خودش میاد عمارتت آمادت میکنه و بعد میره حلقه حاتون هم خواهر ا/ت زحمت کشید امروز خرید، اوکیه؟
(ا/ت و جونگ کوک): بله😒
(فلش بک به صبح ):
(ویو ا/ت):
دیشب خیلی برام ناراحت کنند بود امروز ساعت ۵ بیدار شدم و ساعت شش جونگ کوک بهم رو میبره آرایشگاه ای کاش امروز زود بگذره دلم میخواد خودم رو بکشم اخه چرا من باید این سرنوشت رو داشته باشم
(ویو جونگ کوک):
امروز قراره ازدواج کنم با کسی که حتی بهش هیچ حسی ندارم و اون ازم متنفره امروز ساعت شش باید ببرمش آرایشگاه و خودم برم به عمارتم
امروز قطعا روز سختی برام خواهد بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشرطا برای پارت بعد: 20 لایک، 12بازنشر
دیدگاه ها (۱۱)

سلام سلام،، اسلاید دوم، حلقه ها💍اسلاید سوم، لباس ا/ت👰🏼اسلاید...

#p9:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره(فلش بک به صبح) (ویو ا...

#p7: اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره. نیلو: ا/ت یه خبر خو...

#p6: اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره♡: چیییی شوخی میکنی...

#p۴۳:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوبارهخانم جئون: نزدیک غروب ...

#p۴۴:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوبارهخوراکی هارو خوردن و سا...

ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط