عشق در چشمانت

༺ عشق در چشمانت ༻

پارت ۱۹

تهیونگ گفت: — نمی‌بینی مهمونا رو؟

ات با تعجب به جمعیت نگاه کرد و گفت: — واقعاً این همه مهمون برای تبریک به من اومدن؟

ته لبخند زد و دستش رو گرفت: — درسته خواهرم، چون تو قهرمانی...
(روبه کوک)ولی من فعلاً با خواهرم کار دارم.

کوک گفت: — باش حواست بهش باشه، چهار چشمی.

ات هم خندید و گفت: — خودم بلدم از خودم مراقبت کنم، نیازی به مراقبت شما دو تا ندارم، ولی ممنونم ازتون.

تهیونگ رفت روی سن و گفت: — خیلی ممنون از حضور شما که دعوت من رو پذیرفتید. از مهمونی لذت ببرید. و ایشونم خواهر کوچیک‌تر من هست،...

ات با لبخند میکروفن رو گرفت: — سلام خانم‌ها و آقایان! بنده کیم ات هستم، ممنونم که دعوت ما رو پذیرفتید. زیاد وقتتون رو نمی‌گیرم... خوش بگذرونید!

هر دو با لبخند اومدن پایین و جمعیت براشون دست زد.
ته ات رو کشید یه گوشه: — یه سوال ازت دارم.

ات گفت: — جونم، بپرس.

تهیونگ با لحن جدی گفت: — ات، تو با جونگ‌کوک خوشحالی؟ می‌دونی که اونم مثل من عضو مافیاس، جیمینم همین‌طور. اگه نمی‌تونی باهاش کنار بیای، همین الان بهم بگو. چون این سوال، از طرف من، مامان و باباست.

ات با لبخند نگاهش کرد: — مرسی داداشی که همیشه نگران منی... ولی من انتخابمو کردم. با کوک واقعاً خوشحالم.

تهیونگ نفس راحتی کشید: — پس حرفی نمی‌مونه.

ات گونه‌شو بوسید و گفت: — مرسی که هستی.

ته خندید: — مرسی که به دنیا اومدی!

ات گفت: ته، باید برم دستشویی، الان اگه کوک بفهمه تنها رفتم دعوام می‌کنه. میشه بگی بادیگارد جلو در وایسته؟

ته دستی به سرش کشید: — باشه کوچولو، برو.

ات رفت سرویس بهداشتی، کارش رو انجام داد و رژش رو تمدید کرد. بعد با بادیگارد برگشت، همین که رسید سر میز... خشکش زد!

یه دختر با لباس باز، بی‌پروا روی پای جونگ‌کوک نشسته بود! دستاشو دور گردن کوک حلقه کرده بود، و لبخند کثیفی رو لباش بود.

کوک با عصبانیت نگاهش میکرد اومد بلندش کنه حسابش رو برسه...
که صدای پاشنه‌های ات فضا رو پر کرد.

دختره چرخید، ات با نگاه تیز و یخی بهش خیره شده بود.

یونا که دورتر ایستاده بود، با لبخند خبیثی زمزمه کرد: — ات بازی تازه شروع شده.
دیدگاه ها (۲)

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۲۰ات چند قدم جلو رفت. صدای پاشنه‌هاش ر...

بچه ها اگر چند روز نذاشتم درک کنید سعی میکنم حتما بزارم سر و...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۱۸کوک و ات رفتن بیرون غذا خوردن و بعد ...

༺ عشق در چشمانت ༻ادامه پارت ۱۷خم شدم… بغلش کردم محکم، زمزمه ...

black flower(p,318)

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

black flower(p,319)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط