{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :
خاطره خشکیه . . .
خاطره خشکیه . . .
آنوقت همه ی خاطراتم را
همان هایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارند را
میریختم تو کیسه
و میدادم به او
و میرفت ردِ کارش !
همان خاطراتی که عوض کردنشان با نیم سیر نمک هم غنیمت است
نمکی که بتوانم هر روز رویِ زخمهایم بریزم
تا دردشان را از دست ندهند
زخمهایی که نبایند فراموش شوند
همان زخم هایی که خاطراتم به جانم گذاشتند..!!
دیدگاه ها (۴)

آنقدر دلم برایت تنگ شده که حاضرم زندگی ام را بدهم فقط یک بار...

از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟من تا به حال ندیده ام کسی دلباخ...

همه چیز داشت خوب پیش می رفتولش کن جانمگفتنش هم درد داردمی فه...

نمیخواهم میان این خوشحالی و ذوقتان برای بارش برف اوقاتتان را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط