{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار

پارت چهار
جیهون: قبول کردی باهاش قرار بزاری ( با عصبانیت)
لینا: آره( با بغض)
جیهون: چرا قبول کردی ها ( با داد )
لینا رفت توی اتاقش درم بست
دو ساعت بعد
مامان جیهون : من اومدم
وقتی دیدم پسرم عصبانی هست چیزی نگفتم ولی دلم طاقت نیاورد پرسیدم
مامان: چیشده
که جوابی نداد ولی بعد تعریف کرد باورم نمیشد از خوشحالی دادا زدم که لینا هم اومد بیرون تا اومد
مامان: وای تو با نامجوک قرار میزارین خیلی خوشحالم
لینا: مامان یعنی دعوام نمی کنی
مامان: نه خیلی خوبه خبر خوبی هست منم یه خبر خوب دارم فردا باید از اینجا برم ارتقاء پیدا کردم الان دستیار مدیرم ( مامان لینا با مامان نامجوک قبلاً دوست بودن از بچگی)
لینا مامانش رو بغل کرد
لینا:مامان ( با گریه )
بعد چند دقیقه که گریه کردم رفتم اتاقم که جیهون اومد اتاقم عذرخواهی کرد منم بخشیدمش
لینا: تقصیر خ ودت بود که همه چیز رو راجب من بهش گفتی
که دیدم میگه بیا بازی گفت اگر اون برد باید همه چیز رو که چرا قبول کردم توضیح بدم منم قبول کردم
دو ساعت بعد
من بردم گفتم الان شیر کاکائو می خوام
رفت برام بگیره که تا رفت گوشیم زنگ خورد با تعجب دیدم شماره............
دیدگاه ها (۰)

عشق خیانت انتقام

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

چند پارتی

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط