تک پارتی
شب بود جونگین چند روزی داخل کمپانی مونده بود تو هم حوصله ات سر رفته بود برای همین ماشینت رو روشن کردی و راه افتادی نمیدونستی داری کجا میری فقط دور میزدی نگاهت به بستنی فروشی افتاد...
از ماشین پیاده شدی و رفتی بستنی بگیری رفتی گرفتی و اومدی داخل ماشین نشستی ماشینی از پشت با سرعت داشت میومد و با ماشین تو برخورد کرد و این باعث بیهوش شدنت شد افرادی که اونجا بودن به سرعت به سمتت اومدن و به آمبولانس زنگ زدن به بیمارستان که رسیدی هیچکس باهات نبود ولی کسایی که اونجا بودن میدونستن که همسرت جونگینه (آقا ات اینجا خودش یه فرد مشهور و محبوب هست)شماره ای از جونگین نداشتن و مجبور شدن کسی رو بفرستن تا جونگین رو بیاره...
فرد مورد نظر رسید وارد کمپانی شد و از کار کنان پرسید که جونگین کجاست کار واجبی دارم باهاش و اونا پیش جونگین و بقیه اعضا بردنش
کارکن:ببخشید ایشون کار واجبی باهاتون دارن
کارکن بیمارستان:ببخشید همسرتون خانم ات تصادف کردن لطفا همراه ما به بیمارستان بیاین
جونگین از این حرفش تعجب کرد انتظار نداشت به سرعت از کمپانی خارج شد و رفت به بیمارستان (اعضا هم اومدن)
جونگین:ات...ات حالش خوبه؟(نگران)
دکتر سرش رو پایین انداخت و با صدایی آروم گفت که
دکتر:اون فراموشی گرفته
جونگین با بغضی که گلوش رو آزار میداد گفت
جونگین:میتونم ببینمش؟
دکتر:البته
با دو به سمت تختی که تو روش بودی اومد بی هوش نبودی
جونگین:ات ات منو یادت میاد؟میدونی من کیم؟منو میشناسی؟
ات:...نن..نه(آروم)
جونگین:لطفا یکم فکر کن...
ات:شاید...آشنا باشی...وولی.ن..نه نمیشناسممت
جونگین دستات رو گرفت و بوسه ای روشون زد انگار خیلی از این موضوع ناراحت شده بود از اتاق خارج شد و مثل همیشه به آغوش چان رفت
جونگین:هق...چان اون..اون منو یادش نمیاد
چان:چه انتظاری داری وقتی میگن فراموشی گرفته
جونگین:ولی ولی اون اگه ...دیگه منو نخواد چی؟اگه باور نکنه من همسرشم چی
چان:جونگین تو میتونی اونطور که قبلا دلش رو بدست آوردی بازم این کا و کنی.
چان بوسه ای به سر جونگین زد و محکم تر بغلش کرد اون چند روزی که توی بیمارستان بودی همش فکرش درگیر تو بود بهش زنگ زدن و گفتن که دیگه باید ببرتت اومد تورو با خودش به خونه برد ولی نه دیگه به عنوان همسرش به عنوان یه غریبه که دوباره قراره بشه همسرش اولاش همه چیز برات عجیب بود حتی نمیدونستی چرا باید پیش اون باشی و اون فقط بهت گفته بود که شما هم خونه هستین ولی به مرور زمان دوباره دلت رو بدست آورد و زندگیتون مثل قبل شد....
*پایان*
از ماشین پیاده شدی و رفتی بستنی بگیری رفتی گرفتی و اومدی داخل ماشین نشستی ماشینی از پشت با سرعت داشت میومد و با ماشین تو برخورد کرد و این باعث بیهوش شدنت شد افرادی که اونجا بودن به سرعت به سمتت اومدن و به آمبولانس زنگ زدن به بیمارستان که رسیدی هیچکس باهات نبود ولی کسایی که اونجا بودن میدونستن که همسرت جونگینه (آقا ات اینجا خودش یه فرد مشهور و محبوب هست)شماره ای از جونگین نداشتن و مجبور شدن کسی رو بفرستن تا جونگین رو بیاره...
فرد مورد نظر رسید وارد کمپانی شد و از کار کنان پرسید که جونگین کجاست کار واجبی دارم باهاش و اونا پیش جونگین و بقیه اعضا بردنش
کارکن:ببخشید ایشون کار واجبی باهاتون دارن
کارکن بیمارستان:ببخشید همسرتون خانم ات تصادف کردن لطفا همراه ما به بیمارستان بیاین
جونگین از این حرفش تعجب کرد انتظار نداشت به سرعت از کمپانی خارج شد و رفت به بیمارستان (اعضا هم اومدن)
جونگین:ات...ات حالش خوبه؟(نگران)
دکتر سرش رو پایین انداخت و با صدایی آروم گفت که
دکتر:اون فراموشی گرفته
جونگین با بغضی که گلوش رو آزار میداد گفت
جونگین:میتونم ببینمش؟
دکتر:البته
با دو به سمت تختی که تو روش بودی اومد بی هوش نبودی
جونگین:ات ات منو یادت میاد؟میدونی من کیم؟منو میشناسی؟
ات:...نن..نه(آروم)
جونگین:لطفا یکم فکر کن...
ات:شاید...آشنا باشی...وولی.ن..نه نمیشناسممت
جونگین دستات رو گرفت و بوسه ای روشون زد انگار خیلی از این موضوع ناراحت شده بود از اتاق خارج شد و مثل همیشه به آغوش چان رفت
جونگین:هق...چان اون..اون منو یادش نمیاد
چان:چه انتظاری داری وقتی میگن فراموشی گرفته
جونگین:ولی ولی اون اگه ...دیگه منو نخواد چی؟اگه باور نکنه من همسرشم چی
چان:جونگین تو میتونی اونطور که قبلا دلش رو بدست آوردی بازم این کا و کنی.
چان بوسه ای به سر جونگین زد و محکم تر بغلش کرد اون چند روزی که توی بیمارستان بودی همش فکرش درگیر تو بود بهش زنگ زدن و گفتن که دیگه باید ببرتت اومد تورو با خودش به خونه برد ولی نه دیگه به عنوان همسرش به عنوان یه غریبه که دوباره قراره بشه همسرش اولاش همه چیز برات عجیب بود حتی نمیدونستی چرا باید پیش اون باشی و اون فقط بهت گفته بود که شما هم خونه هستین ولی به مرور زمان دوباره دلت رو بدست آورد و زندگیتون مثل قبل شد....
*پایان*
- ۷.۸k
- ۰۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط