تکپارتی.از.جیمین
«درخواستی»
علامت ات-
علامت جیمین +
بیو ات: ۲۶ سالمه و صاحب یه خانواده پول دارم ولی خب نسبتا زیاد خوشم نمیاد از این جور زندگی که دارم با اینکه خیلی خانوادم پول دارم ولی زندگیم خیلی خوب پیش نمیره عاشق شخصی به اسم جیمینم ولی پدر مادرم با ازدواج من با جیمین مخالفت میکنن
.....................
بیو جیمین: من جیمینم و طور زندگیم مثل بقیه آدماست همونجور که میدونید من عاشق اتم، اتم منو خیلی دوست داره ولی خب پدر و مادر ات با ازدواج با من مخالفن و برای همین هر دوتامون تصمیم گرفتیم که....
................
بیو ات:
زینگ زینگ( صدای زنگ تلفن)
+الو؟!
-الو جیمین..
+ات خودتی؟چی شکلی تونستی زنگ بزنی؟
- یواشکی زنگ زدم هر موقع ممکنه که لو برم
میخواستم بهت یه چیزی بگم که زنگ زدم...
+هوم... بگو
- من یه جورایی از این وصل خیلی دیگه خسته شدم این کار یواشکی همین زنگ زدنا ما حتی حق نداریم که به همدیگه یه زنگ بزنیم و صدای همدیگرو بشنویم
+ منم
- میدونی خیلی دلم پره آخه ما دیگه بزرگ شدیم بچه نیستیم!...(با بغض)
وسطهای حرفامون یهو بغضم ترکید و اشکم در اومد و داشتم گریه می کردم
+ لطفاً گریه نکن یدونی که من طاقت گره کردناتو ندارم خودم درک میکنم که تو این وضع چقدر زندگی کردم سخته ولی خب بالاخره ما باید روی پاهای خودمون وایسیم....
من دیگه طاقت ندارم اگه موافقی ساعت ۸ بیا....(فلان جا)
- آخه برای چی؟
+ لطفاً بیا و نپرس چرا
- باشه قط یه جوری که پدر مادرم نفهمن که من میخوام بیام سر قرار با تو...
ادامه تو کامنت
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.