{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁶³

آلیس از بلند کردن توی بغلِ جونکوک، جیغِ خفه‌ای زد و دست‌هاش رو دورِ گردنِ عضلانیِ پسره محکم‌تر قفل کرد.
«هی جونکوک! زشت- زشت‌بازی درنیار! بذارم زمین، من اومده بودم اخبار رو بهت گزارش بدم نه این‌که...»
اما جونکوک بدون این‌که ذره‌ای به غرغرهای لجبازانه‌اش گوش بده، آروم بردش سمتِ تختِ بزرگ و انداختش روی تشکِ نرم. قبل از این‌که آلیس بتونه خودش رو جمع‌وجور کنه یا پتو رو بکشه روی لباس‌خوابِ خرسی‌ش، جونکوک با اون جثه‌ی درشت و ابهتِ همیشگی‌ش خیمه زد روش.
نورِ کم‌رنگِ آباژور افتاده بود روی خطِ فکِ محکمِ جونکوک و اون چشمانِ تیره که امشب عجیب برق می‌زدن. دستِ داغش سرخورد روی کمرِ آلیس و زل زد دقیقاً توی چشم‌های خاکستری‌ش.
جونکوک با صدای بم، خش‌دار و بی‌نهایت جذابی زیر گوشش زمزمه کرد:
«اخبارت تموم شد خانمِ مخبر... حالا وقتِ اینه که جریمه‌ی سرک کشیدن توی کارِ بقیه رو بدی.»
آلیس ابروهاش رو کشید توی هم، چونه‌اش رو داد بالا و با همون حاضرجوابیِ شیطونش گفت:
«جریمه؟! من اتفاقاً باید جایزه بگیرم که چشم و گوشِ رئیسِ مافیا رو باز کردم! در ضمن، تو مگه نگفتی خودت خبر داشتی؟ پس جریمه بی‌معناست آقای کوه یخ!»
جونکوک پوزخندِ کم‌رنگ و پر از حسِ مالکیتش پررنگ‌تر شد. سرش رو آورد جلوتر، لب‌هاش افتاد درست روی پوستِ داغِ گردنِ آلیس و بوسه‌ی آروم اما عمیقی زد که باعث شد نفسِ آلیس توی سینه حبس بشه و بدنش آروم بلرزه.
جونکوک سرش رو آورد بالا، زل زد توی چشماش و زمزمه کرد:
«همین که انقدر بلبلی جریمه داره بچه...»
هنوز آلیس نخواسته بود دهن باز کنه برای کل‌کلِ جدید، که جونکوک لب‌هاش رو پرحرارت و طولانی روی لب‌های آلیس کوبید. تمامِ حسادت‌های امشب، قهر و آشتی‌های کوتاه و اون لحظاتِ قشنگِ قرارشون توی اون بوسه‌ی عمیق خلاصه‌شده بود. آلیس هم دیگه لجبازی رو گذاشت کنار؛ دست‌هاش رو برد توی موهای مشکی و پرپشتِ جونکوک و آروم همراهیش کرد.
---
فردا صبح، آلیس زودتر از جونکوک بیدار شد. جونکوک هنوز خواب بود و یک دستِ تتوشده‌ی سنگینش دورِ کمرِ آلیس قفل شده بود. آلیس با لبخند و شیطنت آروم دستِ جونکوک رو داد کنار، لباسِ روزانه‌اش رو پوشید و با فازِ پیروزمندانه آمد پایین.
توی سالنِ پذیرایی، تهیونگ و نینا روی کاناپه نشسته بودند. نینا داشت با استرس قهوه‌اش رو هم می‌زد و تهیونگ هم مدام به ساعتِ مچیش نگاه می‌کرد. معلوم بود از دیشب تا حالا از ترسِ این‌که آلیس همه‌چیز رو به جونکوک گفته باشه یا نه، خواب به چشمشون نیامده!
آلیس با قدم‌های خونسرد، دست‌ها توی جیبِ شلوار، آمد وسطِ سالن. تهیونگ تا چشمش به آلیس افتاد، سریع صاف نشست و یه اخمِ ساختگیِ نگران کرد. نینا هم رنگش پرید.
آلیس آمد درست جلوی اون دوتا ایستاد. یه نگاهِ زیرچشمیِ پر از شرارت به نینا انداخت، بعد برگشت سمتِ تهیونگ و با صدای بی‌خیالش گفت:
«سلام به ززوجِ مخفیِ عمارت! چطورید؟ دیشب تنفسِ مصنوعی خوب پیش رفت تهیونگ‌خان؟»
تهیونگ پافی کشید، دستش رو داد توی موهاش و با چهره‌ای که سعی می‌کرد جدی باشه ولی خنده‌اش گرفته بود گفت:
«آلیس... تو رو خدا بگو به جونکوک چیزی نگفتی! هنوز وقتش نبود داداشِ کله‌شقت بفهمه، کلاً نفلم می‌کنه!»
نینا هم با التماس آمد جلو، دستِ آلیس رو گرفت:
«آلیس! تو رو خدا نگفتی که؟! به قران تهیونگ بی‌تقصیر بود، ما فقط...»
آلیس چشم‌هاش رو گرد کرد، یه پوزخندِ شیطانی زد و با ناز گفت:
«راستش... من قصد نداشتم بگم ها! ولی دیشب جونکوک انقدر مهربون شده بود که یهویی دهنم باز شد و سیر تا پیازِ ماجرا و اون بوسه‌ی گرمِ دیشبتون رو گذاشتم کفِ دستش!»
چشم‌های نینا از حدقه زد بیرون و تهیونگ رسماً جا خورد و رنگش پرید! تهیونگ زیر لب گفت: «یا خدا... یعنی رسماً فاتحه‌ام خونده‌ست...»
همون لحظه، صدای قدم‌های محکم و سنگینِ جونکوک از بالای پله‌ها آمد. کت‌وشلوارِ سرمه‌ای‌پوشیده، ساعتِ طلاییش رو روی مچش تنظیم می‌کرد و با نگاهِ تیره و نافذش داشت می‌آمد پایین.
تهیونگ تا جونکوک رو دید، ناخودآگاه صاف و نظامی ایستاد. نینا هم پشتِ آلیس قایم شد.
جونکوک آمد پایین، نگاهش اول رفت روی آلیس و لبخندِ محسوس و اختصاصیش نشست گوشه‌ی لبش. بعد برگشت سمتِ تهیونگ. جوِ سالن برای چند ثانیه کلاً سنگین و یخی شد.
جونکوک رفت درست روبه‌روی تهیونگ ایستاد. دست‌هاش رو کرد توی جیبِ شلوارش، از بالا به تهیونگ زل زد و با همون صدای بم و خشکِ مافیاییش گفت:
«تهیونگ...»
تهیونگ آبِ دهنش رو سخت قورت داد: «بـ... بله جونکوک؟»

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage
دیدگاه ها (۴۲)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶²آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶¹طعمِ ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط