پارت
پارت14
دست دومم با موفقیت پیروز شدیم و رفتیم سمت تیم حریف تا باهاشون دست بدیم رسیدیم به یوهان بهش دست دادم و رد شدم که یهو برگشتم دیدم دستای ات رو محکم گرفته و ات داره سعی میکنه ازش جداشه که یوهان تا فهمید دارم بهش نگاه میکنم دستای ات رو ول کرد و ماهم به سمت اتاق استراحت رفتیم قرار بود از اونجا بریم و شام رو بیرون بخوریم ولی چون من حالم زیاد خوب نبود راننده گرفتم تا برگردم پایگاه...
ویو ات
داشتیم به سمت اتاق میرفتیم که من استین لباس جین رو کشیدم...برگشت سمتم و پرسید
جین:چیشده؟
ات:راستش لباسم کثیف شده...پریود شدم(آروم)
جین:اها خب با شوگا برو پایگاه یکمی هم اگر میتونی ازش مراقبت کن
ات:باشه..
به سمت ماشین جلوی سالن مسابقه رفتم و سوار شدم که دیدم شوگا با ابرو های بالا رفته بهم نگاه کرد...
شوگا:اینجا چی کار میکنی؟
ات:حالم خوب نیست میام پایگاه..
شوگا:چرا حالت خوب نیست؟
ات:*درگوشش* چون پریود شدم...در ضمن جین گفت یکم مراقبت باشم
شوگا:*به زور جلوی خندمم رو گرفتم*
زمان پایگاه
وقتی رسیدیم شوگا رفت توی اتاقش منم رفتم توی اتاقم لباسامو عوض کردم و به شوگا گفتم
ات:من پایینم اگر چیزی خواستی بهم بگو..
شوگا:من گشنمه
ات:خب چی میخوای؟
شوگا:میتونی برام دوکبوکی درست کنی؟
ات:اره بلدم
شوگا:ممنون
در اتاقش رو بستمو به طرف اشپز خونه رفتم...داشتم میرفام به سمت کا بینت که یهو دردی زیر دلم حس کردم و روی زمین نشستم ... چند مین توی همون حالت بودم که یهو شوگا وارد آشپز خونه شد...سریع بلند شدم که دوباره افتام که اومد و دستمو گرفت...روی مبل نشوندم...خودشم رفت توی آشپز خونه...بعد از چند مین بیرون اومد و روی مبل...روبه روم نشست...یهو دستشو گذاشت رو شکمم...چشمام هفتا شده بود...دستشو برداشت و رفت توی اتاقش...پشمام ریخته بود که از اتاقش اومد بیرون با یه کیسه آب گرم..بهم داد که رو شکمم بزارم..رفت توی اتاقش...چند مین بعد بهم پیام داد که براش اب ببرم...
لیوانی رو آب کردم و به طرف اتاقش رفتم...کنار تختش نشستم که بلند شد و به تخت تکیه داد...قرصش رو بهش دادم یکمی از اب خورد که بعد یهو گفت
شوگا:اوه چه گرمه...عوضش کن
ات:اب سرد واست خوب نیست
شوگا:مهم نیست عوضش کن!
ات:ببین دخترا وقتی پریودن دردشون از درد زایمانم بدتره..پس بی ذحمت اینقدر شکر نخور آبتو بخور!*عصبی*
ویو نویسنده
شوگا که از حرف ات پشماش ریخته بود بدون هیچ حرفی اب لیوان رو سر کشید..بعد از مدتی ات همونجا روی تخت شوگا خوابش برد.....
......................
بچه ها همین الان یکی از پستا یا بهتر بگم اولین پستم گزارش شد اخه مگه چی توش بود که گزارش شد!
دست دومم با موفقیت پیروز شدیم و رفتیم سمت تیم حریف تا باهاشون دست بدیم رسیدیم به یوهان بهش دست دادم و رد شدم که یهو برگشتم دیدم دستای ات رو محکم گرفته و ات داره سعی میکنه ازش جداشه که یوهان تا فهمید دارم بهش نگاه میکنم دستای ات رو ول کرد و ماهم به سمت اتاق استراحت رفتیم قرار بود از اونجا بریم و شام رو بیرون بخوریم ولی چون من حالم زیاد خوب نبود راننده گرفتم تا برگردم پایگاه...
ویو ات
داشتیم به سمت اتاق میرفتیم که من استین لباس جین رو کشیدم...برگشت سمتم و پرسید
جین:چیشده؟
ات:راستش لباسم کثیف شده...پریود شدم(آروم)
جین:اها خب با شوگا برو پایگاه یکمی هم اگر میتونی ازش مراقبت کن
ات:باشه..
به سمت ماشین جلوی سالن مسابقه رفتم و سوار شدم که دیدم شوگا با ابرو های بالا رفته بهم نگاه کرد...
شوگا:اینجا چی کار میکنی؟
ات:حالم خوب نیست میام پایگاه..
شوگا:چرا حالت خوب نیست؟
ات:*درگوشش* چون پریود شدم...در ضمن جین گفت یکم مراقبت باشم
شوگا:*به زور جلوی خندمم رو گرفتم*
زمان پایگاه
وقتی رسیدیم شوگا رفت توی اتاقش منم رفتم توی اتاقم لباسامو عوض کردم و به شوگا گفتم
ات:من پایینم اگر چیزی خواستی بهم بگو..
شوگا:من گشنمه
ات:خب چی میخوای؟
شوگا:میتونی برام دوکبوکی درست کنی؟
ات:اره بلدم
شوگا:ممنون
در اتاقش رو بستمو به طرف اشپز خونه رفتم...داشتم میرفام به سمت کا بینت که یهو دردی زیر دلم حس کردم و روی زمین نشستم ... چند مین توی همون حالت بودم که یهو شوگا وارد آشپز خونه شد...سریع بلند شدم که دوباره افتام که اومد و دستمو گرفت...روی مبل نشوندم...خودشم رفت توی آشپز خونه...بعد از چند مین بیرون اومد و روی مبل...روبه روم نشست...یهو دستشو گذاشت رو شکمم...چشمام هفتا شده بود...دستشو برداشت و رفت توی اتاقش...پشمام ریخته بود که از اتاقش اومد بیرون با یه کیسه آب گرم..بهم داد که رو شکمم بزارم..رفت توی اتاقش...چند مین بعد بهم پیام داد که براش اب ببرم...
لیوانی رو آب کردم و به طرف اتاقش رفتم...کنار تختش نشستم که بلند شد و به تخت تکیه داد...قرصش رو بهش دادم یکمی از اب خورد که بعد یهو گفت
شوگا:اوه چه گرمه...عوضش کن
ات:اب سرد واست خوب نیست
شوگا:مهم نیست عوضش کن!
ات:ببین دخترا وقتی پریودن دردشون از درد زایمانم بدتره..پس بی ذحمت اینقدر شکر نخور آبتو بخور!*عصبی*
ویو نویسنده
شوگا که از حرف ات پشماش ریخته بود بدون هیچ حرفی اب لیوان رو سر کشید..بعد از مدتی ات همونجا روی تخت شوگا خوابش برد.....
......................
بچه ها همین الان یکی از پستا یا بهتر بگم اولین پستم گزارش شد اخه مگه چی توش بود که گزارش شد!
- ۱.۷k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط