{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن.پسر کوچولو

یک پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن.پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی داشت

پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت می دم در عوض تو همه شیرینی هاتو به من بده.

دختر کوچولو قبول کرد.


پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.

اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی هاشو به پسر داد.

همون شب دختر
کوچولو با آرامش کامل خوابید ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این
فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله شو یواشکی پنهان کرده شاید دختر
کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو
بهش نداده !!!
(چیه فکر نمی کردین اینطوری تموم شه؟ببینم نکنه خیال می کردین پسره باید عذاب وجدان بگیره؟نه بابا زهی خیال باطل)
دیدگاه ها (۴)

زیر باران رفتم دلم از پاکی باران لرزید و نگاهم را شست و صد...

چه می آید به تو اخم، وقتی دیر می شود … قرار به هم رسیدنما...

ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺸﻬﺪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﯿﺸﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﺠ...

دیگر همه می دانند چشم های تو تنها جعبه ی سیاهیست که نجاتم می...

پارت اول : یه برخورد غیر منتظره

فیلم: دروغگو × دروغگو ژانر : کمدی، عاشقانه محصول کشور ژاپن 2...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

{ مافیایی برای من }پارت:۱۰رفت تو اتاق:+سلام یونگی /سلام هیون...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

تک پارتی از:جیناسم:پس منتظرممدت ها بود جین عاشق دختری شده بو...

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

ائوری پنگ

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"15"ویو نویسندهسکوت تمام عمارت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط