تک پارتی
تک پارتی
از:جین
اسم:پس منتظرم
مدت ها بود جین عاشق دختری شده بود که توی کمپانی خیلی معروف بود دختری قوی و با اراده
البته این احساس دو طرفه بود ولی خب جین فکر میکرد دختر اونو دوست نداره و هربار میخواست اعتراف کنه عقب میکشید و هر دفعه با خودش میگفت:
فردا بهش میگم
جین و دختر داستان ما اکثر روز ها توی کافه باهم وقت میگذروندند
هربار جین منصرف میشد از حرفش دختر میگفت
دختر:جین یه چیزی هست که بهم نمیگی چرا؟
جین:یه روز بهت میگم
دختر:پس منتظرم
چند وقت بعد
جین بالاخره تصمیمشو گرفته بود که تمام احساساتی که تمام این مدت توی خودش ریخته بود رو ابراز کنه
با دختر تماس گرفت
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
پیام میداد
سین نمیخورد
و یه پیام بلند نوشته بود که هنوز نفرستاده بود
تا اینکه با یکی از دوستام های مشترکشون حرف زد
اون دوست گفت که دختر برای کار برای یه پروژه کاری از شهر خارج شده
اون موقع جین فکر میکرد یه روزی دوباره اونو میبینه
و
هرروز یه پیامی که نوشته بود نگاه میکرد و میگفت
یه روزی میفرستم
۱ ماه بعد:
امروز جین با دختر قرار ملاقات داشت
البته نه جایی که انتظار میرفت
سر مزار دختر
درسته
دختر توی سفرش بر اثر تصادف فوت کرد
و این خبر از طریق همون دوست مشترک به جین رسید
جین هرروز میرفت سر مزار دخترک و دسته گل میبرد
جین برای آخرین بار به پیامی که هرگز نفرستاد نگاهی کرد و انگشتش رفت سمت اینکه پیام رو بفرسته ولی دیگه کسی نبود که پیام رو براش بفرسته
گوشی رو خاموش کرد و به سنگ قبر خیره شد
تنها چیزی از که دختر برای جین باقی مونده بود همون جمله ای بود که روزی با لبخند گفته بود:
پس منتظرم
از فرصت ها استفاده کنید و از دست ندید چون یه روزی پشیمونید کهچرا همون موقع ازش استفاده نکردی
زمان تکرار نمیشه ازش لذت ببر
پایان.....
لیلیلیلیلیلیلی
دومین تک پارتی منتشر شددددد
حمایت کنید عزیزام🌷
از:جین
اسم:پس منتظرم
مدت ها بود جین عاشق دختری شده بود که توی کمپانی خیلی معروف بود دختری قوی و با اراده
البته این احساس دو طرفه بود ولی خب جین فکر میکرد دختر اونو دوست نداره و هربار میخواست اعتراف کنه عقب میکشید و هر دفعه با خودش میگفت:
فردا بهش میگم
جین و دختر داستان ما اکثر روز ها توی کافه باهم وقت میگذروندند
هربار جین منصرف میشد از حرفش دختر میگفت
دختر:جین یه چیزی هست که بهم نمیگی چرا؟
جین:یه روز بهت میگم
دختر:پس منتظرم
چند وقت بعد
جین بالاخره تصمیمشو گرفته بود که تمام احساساتی که تمام این مدت توی خودش ریخته بود رو ابراز کنه
با دختر تماس گرفت
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
پیام میداد
سین نمیخورد
و یه پیام بلند نوشته بود که هنوز نفرستاده بود
تا اینکه با یکی از دوستام های مشترکشون حرف زد
اون دوست گفت که دختر برای کار برای یه پروژه کاری از شهر خارج شده
اون موقع جین فکر میکرد یه روزی دوباره اونو میبینه
و
هرروز یه پیامی که نوشته بود نگاه میکرد و میگفت
یه روزی میفرستم
۱ ماه بعد:
امروز جین با دختر قرار ملاقات داشت
البته نه جایی که انتظار میرفت
سر مزار دختر
درسته
دختر توی سفرش بر اثر تصادف فوت کرد
و این خبر از طریق همون دوست مشترک به جین رسید
جین هرروز میرفت سر مزار دخترک و دسته گل میبرد
جین برای آخرین بار به پیامی که هرگز نفرستاد نگاهی کرد و انگشتش رفت سمت اینکه پیام رو بفرسته ولی دیگه کسی نبود که پیام رو براش بفرسته
گوشی رو خاموش کرد و به سنگ قبر خیره شد
تنها چیزی از که دختر برای جین باقی مونده بود همون جمله ای بود که روزی با لبخند گفته بود:
پس منتظرم
از فرصت ها استفاده کنید و از دست ندید چون یه روزی پشیمونید کهچرا همون موقع ازش استفاده نکردی
زمان تکرار نمیشه ازش لذت ببر
پایان.....
لیلیلیلیلیلیلی
دومین تک پارتی منتشر شددددد
حمایت کنید عزیزام🌷
- ۱۴۰
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط