پارت ۹ رمان ملک قلبم

پارت ۹ رمان ملک قلبم

دیانا، لباس عقد بود دستم به زیپش نمی‌رسید

ارسلان، در زدم پوشیدی

دیانا، درو باز کردم میشه زیپشو ببندی

ارسلان، زیپشو بستم

دیانا، آروم گفتم قشنگه نه

ارسلان، اوهوم

دیانا، رفتم لباس رو درآوردم رفتم سمت صندوق

ارسلان، چقدر شد

فروشنده،یک و پانصد

ارسلان، یه تاج کوچیک با یه شنل

فروشنده، بفرمایید شد دو و دویست

ارسلان، بفرمایید

فروشنده، مبارک باشه

دیانا، همه چی رو گرفتیم

ارسلان، سوار ماشین شدیم بعد ۳۰ دقیقه رسیدیم جلو خونشون
دیدگاه ها (۰)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

Cruel Love پارت ۶ خلاصه غذامو خوردم و قرار شد همگی باهم بریم...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

پارت ۷

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

part 2بیخیال افکارم شدم و تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم.. لپ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط