{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات رفت بیمارستان و پدرشو دید که دکترا دارن سخت درمانش میک

ات رفت بیمارستان و پدرشو دید که دکترا دارن سخت درمانش میکنند و خیلی خوشحال شد و چند دقیقه بعد برگشت سمت ماشین کوک و آروم نشست و سرش رو پایین انداخت.
ات: ممنونم...نمیدونم چطور این لطفتو جبران کنم....کار میکنم و پولتو برمیگردونم...
کوک: من نمیخواهم پولمو برگردونی...
ات: چرا؟
کوک: اینو فقط یه کمک ببین ، از من به پدرت
ات: ولی این خیلی لطف بزرگیه.
کوک: میخوای کار کنی ؟
ات: اره..
کوک: بعد از نظافت اتاق دنس....بیا به خونه ی من.
ات با تعجب و خجالت گفت: پسره ی منحرف..
دیدگاه ها (۲)

کوک با خنده گفت: من منحرفم؟ تو که نگذاشتی حرفم تموم شه😂ات: ب...

چند هفته بعد. کوک: ات شام چی داریم؟ ات: ماکارونی .کوک: باشه....

ویو توی حموم.ات رفت توی حموم و...دید کوک براش لوازم بهداشتی ...

ات توی اتاق خوابید و فردا شد . صبح کوک اومد و گفت: ات بیدار ...

سانگ: شما باهم توی رابطه هستین؟ کوک: مااا...ات: نه....کوک یه...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۳از زبان ات منتظر تاکسی بودم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط