{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریووقتی باهات قهر بودن و تو مریضی و

سناریو:وقتی باهات قهر بودن و تو مریضی و...
[هیونگ لاین]

نامجون:"از روزی که با یکی از دوست های پسرت رفته بودی بیرون باهات حرف نمیزد و قهر بود...چند بار سعی کردی آشتی کنی ولی اون خیلی ازت ناراحت بود!
اون هیچوقت اینجوری باهات قهر نمیکرد..ولی ایندفعه انگار خیلی ناراحتش کرده بودی!
از زمانی که از خواب بیدار شدی گلو درد داشتی ولی فکر کردی خوب میشه ولی بعدش بدن درد و آبریزش بینی بهش اضافه شد و الان حالت خیلی بدتر شده بود..به طوری که روی تخت دراز کشیده بودی و از جات بلند نمیشدی..پتو رو محکم دور خودت پیچیده بودی و سردت بود و یه جعبه ی دستمال کاغذی رو تموم کرده بودی...با اینکه باهات قهر بود ولی میتونست بفهمه حالت بده چون حواسش بهت بود..اروم از گوشه ی در دید که بی حال روی تخت دراز کشیدی..چند دقیقه بعد با سینی دارو اومد پیشت تو چشمات رو بسته بودی و خودت رو به خواب زده بودی..سینی رو گذاشت روی میز کنار تخت و دستشو گذاشت روی پیشونیت:"داری خیلی بد نقش بازی میکنی میدونستی؟؟"
ادامه داد:"پاشو دارو بخور..داری تو تب میسوزی!"
تسلیم شدی و نشستی روی تخت...یه قاشق از اون شربت تلخ و بد مزه خوردی و چندتا قرص بهت داد..بعضی از قرص ها خواب آور بودن و بعد از چنددقیقه به خواب عمیقی فرو رفتی..اونم کنارت دراز کشید و موهاتو نوازش کرد:"من همیشه حواسم بهت هست...هر کاری که کرده باشی!"

جین:"چند روزی بود که اصلا بهت اهمیت نمیداد و زود میرفت و دیر بر می‌گشت چون از دستت ناراحت بود...تو بدون اینکه بهش خبر بدی با دوستات رفته بودی بیرون و دیر بر گشته بودی...از این رفتارش ناراحت بودی و تصمیم گرفتی باهاش حرف بزنی حتی با اینکه خیلی مریض و خسته بودی..وقتی صدای کلید رو توی در شنیدی رفتی سمت در...عصبی تو روش وایسادی:''ببینم کجا بودی ها؟؟چرا اومدی؟؟امشب هر قبرستونی که بودی میموندی همونجا!"
چشم غره ای بهت رفت:"ولم کن الان...حوصله ندارم.."
خواست بره تو اتاق و خواستی جلوشو بگیری که یهو سر گیجه اومد سراغت و نزدیک بود بیوفتی که جین گرفت و نزاشت با زمین بر خورد کنی:"هی...هی ا.ت..حالت خوبه؟؟"
سرتو روی سینش گذاشت و روی مبل درازت داد..بدنت داغ بود:"تو سرما خوردی..اونوقت به من هیچی نمیگی؟*عصبی*"
با صدای عصبی ولی ضعیف گفتی:"تو اصلا خونه میومدی که بخوام بهت بگم؟؟"
با لحن شرمنده گفت:"نباید تنهات میزاشتم..من باید مراقبت میبودم.."
کل اون شب ازت پرستاری کرد تا حالت بهتر بشه و حتی یک دقیقه هم تنهات نمیزاشت حتی با اینکه خیلی خسته بود ولی کنارت موند!

شوگا:"باهم دیگه قهر بودید و هیچکدومتون تلاشی برای آشتی کردن نمیکرد..توی اتاق های جدا بدون اینکه بهم فکر کنید سعی می‌کردید بخوابید..تو توی یه اتاق جدا بودی و اون یه اتاق دیگه..ولی نتونستی راحت بخوابی و یه کابوس خیلی بد دیدی..داشتی کابوس میدیدی که یونگی تکونت داد و با ترس از خواب بیدار شدی...به صورت نگرانش نگاه کردی:"هی دختر تو حالت خوبه؟؟..داشتی تو خواب با خودت حرف میزدی!"
چهرت بی حال بود و اون نگرانت بود..دستاتو گرفت:"رنگت پریده..دستات میلرزه..یخ کردی!..نباید تنهات میزاشتم اونم وقتی حالت بد بود!"
کنارت دراز کشید و تو رو تو بغلش کشید:"دیگه تحت هیچ شرایطی تنهات نمیزارم!"

جی هوپ:"چند ساعت از دعواتون میگذشت و از خونه بیرون رفته بود..خیلی عصبی بود..و تو داشتی گریه میکردی و حالت بدتر شده بود..اومد خونه ولی بدون اینکه ذره ای بهت اهمیت بده رفت تو اتاق و در رو محکم بست..تو روی کاناپه خوابت برد چون خیلی خسته بودی..
صبح با حس دستمال خیس روی پیشونیت از خواب بیدار شدی..روی تخت بودی و جی هوپ با نگرانی داشت نگاهت میکرد:"حالت خوبه؟؟درد داری؟؟گلوت درد میکنه؟خوبی؟؟"
انگار که دیگه اون ادم بی توجه نبود..از جات بلند شدی و روی تخت نشستی و با لبخند گفتی:"من خوبم..."
محکم بغلت کرد:"داشتی تو تب میسوختی.. ببخشید فرشتم...باید حواسم بهت می‌بود.. ببخشید:)"

میدونم دیر وقت گذاشتم ولی نتونستم طاقت بیارم وقتی نوشتمششش
مکنه لاینشم زود میزارم
توی هیونگ لاین مال کدومو بیشتر دوست داشتید؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۳۵)

حرف من حرف دل خیلی از فیک نویس هاست

سناریو:وقتی باهات قهر بودن و تو مریضی و...[مکنه لاین]جیمین:"...

بچه ها من استوری گذاشتم که باید کدوم یک از فیکای لیست رو بزا...

چندپارتی: وقتی برای اینکه لجش رو در بیاری...pt⁴(end)تهیونگ ش...

وقتی که باهات قهر بود و برای اینکه تلافی کنه...دو پارتیـ‌......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط