{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلش دریای خون چشمش به در بود

دلش دریای خون، چشمش به در بود
امیدش دیدن روی پسر بود
پدر می‎ گشت قلبش پاره پاره
پسر می‎ کرد بر حالش نظاره
پدر چون شمع سوزان آب می شد
پسر هم مثل او بی‎تاب می شد
پسر از پرده ‎ی دل ناله سر داد
پدر هم جان در آغوش پسر داد
دیدگاه ها (۱)

حجره بسته است برادر، چه سرت می آیدچه کسی بر بدن محتضرت می آی...

سخن‌نگاشت| رهبرانقلاب: خادمی امام رضا (علیه‌السلام)، افتخار ...

#امام_رضا_علیه_السلام :آن که کار را از راهش بجوید نمی لغزد ،...

لوح| رهبرانقلاب: پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، به عزّت و ...

black flower(p,328)

⊰ྀུ──❥✿❊ ⃟🌸❊✿❥──⊰ྀུ⊰📚داستان کوتاه#تبسم_شفاء_دهنده:دختربچه ا...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۹لحظه های غمگیندخترک حالا به دل بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط