شب تولدم
شب تولدم
پارت 8
ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده)
جونگ کوک: ات ازت خواهش میکنم لطفا یه شانس فقط یه شانس بهم بده
ات: نمیتونم
جونگ کوک: ات نمیزارم ترکم کنی اگه بری میمیرم
ات: خدافظ (به سمت اتاقش میره)
جونگ کوک: اتتتتتت (گریه)
ویو ات: رفتم سمت اتاقی که پرستار وسایلمو گذاشته بود نشستم رو تخت که تهیونگ اومد داخل
تهیونگ: میشه یکم حرف بزنیم
ات: اوم
تهیونگ: نمیخوای یه فرصت دیگه بهش بدی
ات: نه
تهیونگ حرف مردم چی میشه تو پرنسس جئون شناخته شدی
ات: از این به بعد فقط اتم مهم نیست بقیه چی میگن
تهیونگ: جونگ کوک نمیتونه پیشت باشه من چی منم اجازه دیدنت رو ندارم؟
ات: هروقت دوست داشتی میتونی بیای پیشم
تهیونگ: خوبه
ات: اوم
تهیونگ: بیشتر به جونگ کوک فکر کن اگه ترکش کنی از به قتل رسوندنش هم براش بدتره پرنسس جئون خدافظ(از در رفت بیرون)
ات: خدافظ
تهیونگ گفت پرنسس جئون یعنی اونم به این اسم میخواد صدام بزنه بعد از کلی فکر خوابم گرفت پس تصمیم گرفتم بخوابم
سیاهی
صبح روز بعد
ویو ات: از خواب بیدار شدم وسایلم رو جمع کردم از بیمارستان رفتم بیرون کلی رو تو حیاط دیدم
ات: کلیییی مشکلی نداری باهم بریم خونتون
کلی: نه بریم برم با بچه ها خدافظی کنم میام
ات: اوک منتظرم
کلی: الان میام
ویو کلی:
ات بهم گفت که میخواد بیاد خونه ما رفتم پیش پسرا
کلی: پسرا ما میخوایم بریم
جیمین: کجا
تهیونگ: با کی
کلی: خونمون با ات
جونگ کوک: نباید اتو ببری
کلی: اما ازم خواسته
جونگ کوک: تهیونگ همین الان کارای مرخصی منو انجام بده زود
تهیونگ: تو فردا مرخص میشی
جونگ کوک: میگم همین الان
ویو کوک:
بلند شدم رفتم پیش ات
جونگ کوک: هیچجا نمیری (عربده)
ات: به تو چههه (داد)
جونگ کوک: به من چه؟ بهت نشون میدم ات
تهیونگ: تموم شد جونگ کوک
جونگ کوک: ماشینو بیار (عربده)
2 مین بعد
تهیونگ: بیا ماشین
جونگ کوک: سوارشو (داد)
ات: نمیخوام کلی بریم
ویو ات:
داشتیم با کلی میرفتیم که یهو از کلاه هودیم گرفت و کشیدم عقب
ات: روانیی(داد)
که یهو گرمایی روی صورتم احساس کردم خیلی درد داشت گریم گرفت نشوندم تو ماشین
جونگ کوک: برو بشین کلی توم بشین
کلی: چشم
راوی: همه سوار ماشین شدن و حرکت کردن ات تو راه فقط گریه میکرد و کلی بغل کرده بود
ویو کوک:
چیکار کردی جونگ کوک لعنت بهت یه زمانی هرچی میشد تو بغل تو اروم میشد حالا... حالا تو بغل دوستاش لعنت بهت کوک
ویو ات: رسیدیم عمارت دویدم رفتم تو اتاقم و در رو قفل کردم و گریه کردم
جونگ کوک: در رو باز کن (داد)
ات: گمشو عوضی(گریه)
جونگ کوک: ات تا سه میشمارم 1
ات: تا 100بشمار
جونگ کوک: 2........ 3 (درو میشکنه)
پارت 8
ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده)
جونگ کوک: ات ازت خواهش میکنم لطفا یه شانس فقط یه شانس بهم بده
ات: نمیتونم
جونگ کوک: ات نمیزارم ترکم کنی اگه بری میمیرم
ات: خدافظ (به سمت اتاقش میره)
جونگ کوک: اتتتتتت (گریه)
ویو ات: رفتم سمت اتاقی که پرستار وسایلمو گذاشته بود نشستم رو تخت که تهیونگ اومد داخل
تهیونگ: میشه یکم حرف بزنیم
ات: اوم
تهیونگ: نمیخوای یه فرصت دیگه بهش بدی
ات: نه
تهیونگ حرف مردم چی میشه تو پرنسس جئون شناخته شدی
ات: از این به بعد فقط اتم مهم نیست بقیه چی میگن
تهیونگ: جونگ کوک نمیتونه پیشت باشه من چی منم اجازه دیدنت رو ندارم؟
ات: هروقت دوست داشتی میتونی بیای پیشم
تهیونگ: خوبه
ات: اوم
تهیونگ: بیشتر به جونگ کوک فکر کن اگه ترکش کنی از به قتل رسوندنش هم براش بدتره پرنسس جئون خدافظ(از در رفت بیرون)
ات: خدافظ
تهیونگ گفت پرنسس جئون یعنی اونم به این اسم میخواد صدام بزنه بعد از کلی فکر خوابم گرفت پس تصمیم گرفتم بخوابم
سیاهی
صبح روز بعد
ویو ات: از خواب بیدار شدم وسایلم رو جمع کردم از بیمارستان رفتم بیرون کلی رو تو حیاط دیدم
ات: کلیییی مشکلی نداری باهم بریم خونتون
کلی: نه بریم برم با بچه ها خدافظی کنم میام
ات: اوک منتظرم
کلی: الان میام
ویو کلی:
ات بهم گفت که میخواد بیاد خونه ما رفتم پیش پسرا
کلی: پسرا ما میخوایم بریم
جیمین: کجا
تهیونگ: با کی
کلی: خونمون با ات
جونگ کوک: نباید اتو ببری
کلی: اما ازم خواسته
جونگ کوک: تهیونگ همین الان کارای مرخصی منو انجام بده زود
تهیونگ: تو فردا مرخص میشی
جونگ کوک: میگم همین الان
ویو کوک:
بلند شدم رفتم پیش ات
جونگ کوک: هیچجا نمیری (عربده)
ات: به تو چههه (داد)
جونگ کوک: به من چه؟ بهت نشون میدم ات
تهیونگ: تموم شد جونگ کوک
جونگ کوک: ماشینو بیار (عربده)
2 مین بعد
تهیونگ: بیا ماشین
جونگ کوک: سوارشو (داد)
ات: نمیخوام کلی بریم
ویو ات:
داشتیم با کلی میرفتیم که یهو از کلاه هودیم گرفت و کشیدم عقب
ات: روانیی(داد)
که یهو گرمایی روی صورتم احساس کردم خیلی درد داشت گریم گرفت نشوندم تو ماشین
جونگ کوک: برو بشین کلی توم بشین
کلی: چشم
راوی: همه سوار ماشین شدن و حرکت کردن ات تو راه فقط گریه میکرد و کلی بغل کرده بود
ویو کوک:
چیکار کردی جونگ کوک لعنت بهت یه زمانی هرچی میشد تو بغل تو اروم میشد حالا... حالا تو بغل دوستاش لعنت بهت کوک
ویو ات: رسیدیم عمارت دویدم رفتم تو اتاقم و در رو قفل کردم و گریه کردم
جونگ کوک: در رو باز کن (داد)
ات: گمشو عوضی(گریه)
جونگ کوک: ات تا سه میشمارم 1
ات: تا 100بشمار
جونگ کوک: 2........ 3 (درو میشکنه)
- ۸۸.۶k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط