{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


درد
چگونه مرا شناسایی کرد ؟
نه گل‌سرخی روی سینه‌ام‌ سنجاق کرده بودم
نه قرار ملاقاتی با او داشتم
فقط تلاش می‌کردم
خودم را از مخمصه‌ی
آخرین ردپای مردی که رفته است
بیرون بیاورم

#مرام_المصری
دیدگاه ها (۱)

‌از دست‌های منجز این ثمری نیستگاهی‌ ببارمگاهی‌ بمیرمگاهی‌اگر...

‌شب ها عجیب با خیال تو هم آغوش می شوم آنقدر که بوسیدنت تمامی...

‌با زمزمه ی تواکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشیدکه تنها ر...

‌دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیبعاجز آمد؛ که مرا چاره درم...

رمان مثلث عشقی

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.37با حرفی که زد همه فک...

"۱۲:۳۷ ظهر-خونه ی نوا و جولی-نوا"از ساعت ۹ بود که بیدار بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط