پشت این پنجره ی رو به شما می مانم
پشت این پنجره ی رو به شما می مانم
من همان مژده ی پائیز پر از بارانم
غزلم سهم شما بود که با یک لبخند
وازه ها را به لبت یخ زده می خندانم
دست را هم که تکانم ندهی می فهمم
چشم سیمای تو با پنجره را می خوانم
بی تو ته مانده آوارم و زخمم شعر است
شهر را توی خودم یک تنه می رقصانم
کاش می شد غزلی ؛ تن ناز تو زخم میکرد
کاش چو صد حربه به توبیخ تو در می ماندم
/ سعید
من همان مژده ی پائیز پر از بارانم
غزلم سهم شما بود که با یک لبخند
وازه ها را به لبت یخ زده می خندانم
دست را هم که تکانم ندهی می فهمم
چشم سیمای تو با پنجره را می خوانم
بی تو ته مانده آوارم و زخمم شعر است
شهر را توی خودم یک تنه می رقصانم
کاش می شد غزلی ؛ تن ناز تو زخم میکرد
کاش چو صد حربه به توبیخ تو در می ماندم
/ سعید
- ۹۴۹
- ۲۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط