{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت این پنجره ی رو به شما می مانم

پشت این پنجره ی رو به شما می مانم
من همان مژده ی پائیز پر از بارانم
غزلم سهم شما بود که با یک لبخند
وازه ها را به لبت یخ زده می خندانم
دست را هم که تکانم ندهی می فهمم
چشم سیمای تو با پنجره را می خوانم
بی تو ته مانده آوارم و زخمم شعر است
شهر را توی خودم یک تنه می رقصانم
کاش می شد غزلی ؛ تن ناز تو زخم میکرد
کاش چو صد حربه به توبیخ تو در می ماندم

/ سعید
دیدگاه ها (۶)

به روز واقعه بردار ابروانت رابرای دشمنی آماده کن کمانت رانگا...

معرفی انواع سایت و وبلاگ و پیج و لینک های متنوع و کاربردی و...

می شود بی بهانه عمری را ، عاشق درد های هم باشیمدر غزل ها کمی...

فهیمه سمت # سمت دریا نرو بیا برگرد ، باد پیچیده توی روسری ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط