می شود بی بهانه عمری را عاشق درد های هم باشیم

می شود بی بهانه عمری را ، عاشق درد های هم باشیم
در غزل ها کمی بهم برسیم ، سالها آشنای هم باشیم
من و تو اتفاق مشترکیم ، گاه گاهی چقدر می افتیم
می شود با نگاه ساده تری ، بارها ناخدای هم باشیم
با بهار غزل جوانه زنیم ، شعر را رنگی از ترانه زنیم
پشت پا را به هر بهانه زنیم در غزل همصدای هم باشیم
پر کشی توی باغ رویاهام پر کشم توی اوج فرداهات
پر کشیم و به آسمان برویم ، دائمن در هوای هم باشیم
شهر باران گرفته در من و تو ، عاشقی جان گرفته در من و تو
شعر طوفان گرفته در من و تو تا که دریا نمای هم باشیم

/ سعید

#تصاویر_خاطرات_فهیمه_امیر
دیدگاه ها (۷)

پشت این پنجره ی رو به شما می مانم من همان مژده ی پائیز پر از...

به روز واقعه بردار ابروانت رابرای دشمنی آماده کن کمانت رانگا...

فهیمه سمت # سمت دریا نرو بیا برگرد ، باد پیچیده توی روسری ات...

گرپشت سکوت این پنجره ی باران زده ام بگشایم؛ توچه دانی که چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط