{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد..استواربودم وتنومند!من راانتخ

سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد..استواربودم وتنومند!من راانتخاب کرد...دستی به تنه ام کشید،تبرش رادرآورد وزد..زد..محکم ومحکم تر...به خودمیبالیدم،دیگرنمیخواستم درخت باشم،آینده خوبی درانتظارم بود!سوزش تبرهایش بیشتر میشد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد،اوتنومندتر بود..مرارها کرد بازخم هایم،اورابرد..ومن که نه دیگر درخت بودم،نه تخته سیاه مدرسه ای،نه عصای پیرمردی..
خشک شدم...
دیدگاه ها (۱)

تبر سیاه پوشیده بود ب جنگل امد استوار بودم وتنومند !من را ان...

سیاه پوشیده بود . . . .به جنگل آمد . . . .استوار بودم و تنوم...

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند! ...

"قصه درختی که خشک شد"سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد... من استوا...

حتمابخونداستان درختی که خشک شد.سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد.....

"همه بخونید, خیییلی قشنگ و آموزندست" سیاه پوشیده بود، به جنگ...

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! ...

"همه بخونید, خیییلی قشنگ و آموزندست"سیاه پوشیده بود، به جنگل...

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط