{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد
پیش چشم شمع ها پروانه ای افتاد و مرد

از لطافت یاد تو چون صبح گل ها خیس بود
شبنمی از پشت بام خانه ای افتاد و مرد

موی شبگونی که چنگش میزدی شب تا سحر
از سپیدی لا به لای شانه ای افتاد و مرد

ازدیاد پنجره جان قناری را گرفت
در قفس از نغمه ی مستانه ای افتاد و مرد

این کلاغ قصه را هرگز تو هم نشنیده ای
تا خودش هم قصه شد افسانه ای افتاد و مرد
دیدگاه ها (۱)

یه امشب مالِ من باش ـو بزار باور کنم هستمبه آغوشِ تو محتاج...

. . گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شویبر سرِ آن دار شویبی بَر...

هر جــــــای دنیا میخــــــواهیبــــــاش…!!!مــــــن…!!احســ...

مادرم میگفت:به دیوار تکیه کن،ولی به مردها ، نه ...!که دیوار ...

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد پیش چشم شمع ها پروانه...

فیک ران پارت آخر(بخش آخر)

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

شعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران به لطیفی قا...

شعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران به لطیفی قا...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

شعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران به لطیفی قا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط