شاید شیفهات شدمP
'شاید شیفهات شدم!'P²
ا.ت خنده کوتاهی کرد. گوشیشو گزاشت کنار و سرکی روی طرح هیونجین کشید. برای لحظهای چشماش برق زد،این از نظر خودش واقعا زیباتر از چشمای واقعیش بود. با ذوقی به هیونجین نگاه کرد و گفت:
"عشقم اینکه حتی از واقعیش هم بهتر شده."
هیونجین که این مدت داشت برق خوشحالی رو توی چشمای عشقش میدید،لبخندی روی لباش پهن شد. سرش رو از روی دستش بلند کرد و صاف به چشمای دختر رو به رواش خیره شد. با همون لبخند جواب داد:
"عزیزم؟واقعا داری اینو میگی؟نقاشی من هرچقدرم خوب باشه نمیتونه زیبایی حقیقی این دوتا کهکشان چشمات رو اونجوری که باید و همونجوری که هست به نمایش بزاره،برای هیون همیشه میگم تو یکی یدونه منی."
با مهربونی و ملایمتی بوسهای روی گونهاش گزاشت.
دخترَکِش از حس قشنگ تعریف عشقش و اون بوسه کوچیک،اروم خندید و حس بال زدن پروانهها داخل قلبش رو احساس کرد.
"هیون داری اغراق میکنی.چطوری جوری باهام رفتار میکنی انگار فرشتهای چیزی هستم؟"
البته که تو دلش،همیشه عاشق این نوع رفتار هیونجین باهاش بود.
"شاید شیفته این پری بیبالی شدم،کهخودش هیچوقت نمیفهمه چقدر میپرستمش!"
وقتی اینو با یه نگاه عاشقانه و لبخند نرمش گفت،دل ا.ت از حجم عشق هیونجین ریخت؛
بدون اینکه فرصتی برای جواب دادن داشته باشه،دستای هیونجین پشت گردنش و روی گونهاش حس شد. ثانیهای بعد لباش روی لبای ا.ت!
End.
_Soki.
#هیونجین #سناریو #استریکیدز #دوپارتی #فیک
ا.ت خنده کوتاهی کرد. گوشیشو گزاشت کنار و سرکی روی طرح هیونجین کشید. برای لحظهای چشماش برق زد،این از نظر خودش واقعا زیباتر از چشمای واقعیش بود. با ذوقی به هیونجین نگاه کرد و گفت:
"عشقم اینکه حتی از واقعیش هم بهتر شده."
هیونجین که این مدت داشت برق خوشحالی رو توی چشمای عشقش میدید،لبخندی روی لباش پهن شد. سرش رو از روی دستش بلند کرد و صاف به چشمای دختر رو به رواش خیره شد. با همون لبخند جواب داد:
"عزیزم؟واقعا داری اینو میگی؟نقاشی من هرچقدرم خوب باشه نمیتونه زیبایی حقیقی این دوتا کهکشان چشمات رو اونجوری که باید و همونجوری که هست به نمایش بزاره،برای هیون همیشه میگم تو یکی یدونه منی."
با مهربونی و ملایمتی بوسهای روی گونهاش گزاشت.
دخترَکِش از حس قشنگ تعریف عشقش و اون بوسه کوچیک،اروم خندید و حس بال زدن پروانهها داخل قلبش رو احساس کرد.
"هیون داری اغراق میکنی.چطوری جوری باهام رفتار میکنی انگار فرشتهای چیزی هستم؟"
البته که تو دلش،همیشه عاشق این نوع رفتار هیونجین باهاش بود.
"شاید شیفته این پری بیبالی شدم،کهخودش هیچوقت نمیفهمه چقدر میپرستمش!"
وقتی اینو با یه نگاه عاشقانه و لبخند نرمش گفت،دل ا.ت از حجم عشق هیونجین ریخت؛
بدون اینکه فرصتی برای جواب دادن داشته باشه،دستای هیونجین پشت گردنش و روی گونهاش حس شد. ثانیهای بعد لباش روی لبای ا.ت!
End.
_Soki.
#هیونجین #سناریو #استریکیدز #دوپارتی #فیک
- ۱۸.۲k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط