{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

povاون داره کم کم دیدشو از دست میده

pov:اون داره کم کم دیدش‌و از دست میده!

همه‌چی داره کم کم بی رنگ و روح میشه..
داره کم کم محو میشه...
داره کم کم زیبایی خودش‌و از دست میده.
''گاهی حتی فقط تاریکی برایم وجود داره..''
ولی من هنوز میخوام تو چشماش غرق بشم!
هنوزم دلم میخواد بتونم مدت‌ها به چشم‌هاش خیره بمونم!
ولی تنها کاری که میتونم بکنم؛نگاه های محو به چشم های سیاه‌تر از شبش هست،
بقیه میگن درست میشه ولی من که میدونم دیگه قرار نیست بتونم همه اون منظره های خاطره‌انگیز و زیبا رو ببینم.
نمیدونم از کدومشون بگم!
از اینکه دیگه نمیتونم تو چشماش نگاه کنم؟
از اینکه دیگه نمیتونم چهره مونالیزاییش رو ببینم؟
از اینکه دیگه نمیتونم چیز هایی که دوست دارم‌و ببینم؟
از اینکه دیگه فقط قراره تاریکی ببینم؟
نمیدونم از کدوم حسم بگم که فقط قراره سیاهی ببینم.
مثل یه مرده متحرک فقط قراره صدا بشنوم!
ولی خب بازم...
"میتونم صدای خنده های زیباش رو بشنوم."

یادداشت روز:
12Mar2025

_Soki.
(-بچه‌ها من این‌و پارسال بدون هیچ مخاطبی نوشتم،ولی ایندفعه خواستم آپلودش کنم به‌عنوان یه تکپارتی از اعضا؛اما از اونجایی که نتونستم انتخاب کنم کی باشه با تخیل خودتون تصمیم بگیرید؛که این یادداشت یه یادداشته قبل از دست دادن بینایی«خدانکنه البته» کی هست.)

#سناریو #تکپارتی #استری‌کیدز #فیک #یادداشت
دیدگاه ها (۷)

"هی،قرار بود شام امشب با من باشه!"صدای آهنگی که خانم خونه مو...

"سناریو"pov:با هم آشپزی میکنید.«هیونگ‌لاین»#بنگچان :مثل یه آ...

'شاید شیفه‌ات شدم!'P²ا.ت خنده کوتاهی کرد. گوشیش‌و گزاشت کنار...

سلام فرشته‌ها.امیدوارم حالتون خوب باشه.این برای بچه‌های نویس...

سلام بچه ها چطورید🙂بعد از حدود دو هفته اومدم یه خبری از خودم...

می‌دونی هر وقت میخوام آرزو کنم مغزم یهو قفل میشه زل میزنم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط