{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیقرار بود شام امشب با من باشه

"هی،قرار بود شام امشب با من باشه!"


صدای آهنگی که خانم خونه موقع خردکردن سبزیجات غذا زیر لب میخوند،حای حتی خونه رو لمس میکرد.‌
همینجوری داشت سبزی‌ها رو،روی تخته چوبی زیر دستش خورد میکرد و آهنگی برای خودش میخوند؛که با صدای تبلیغات تلویزیونی که داشت پخش میشد مخلوط میشد.
بعد از خرد کردن سبزی‌ها چون می‌خواست مطمئن بشه که تمیز هستند،یه‌بار دیگه سبزی‌ها رو داخل آبکش گذاشت و شیر آب رو روشون باز کرد. بعد از مدت کوتاهی آب رو بست و خواست بره سراغ برنج تا برنج رو بپزه.
در همین حین،شوهرش آقای یانگ جونگین ماشین رو پارک‌ کرد و با دسته گلی به دستش اومد و در رو با دست آزادش زد.
چند ثانیه ایستاد اما کسی در رو باز نکرد.
یکم تعجب کرد اما رمز در رو زد و وارد خونه شد. با لبخندی به لب با صدایی رسا و با خوشحالی،که زن عزیزش بشنوه حضور خودش رو اعلام کرد:
"من اومدممم."
همسرش که داخل آشپزخونه بود درحالی که داشت برنج رو با قاشق روی برگه های نازکی از جلبک(من شنیدم اون‌چیز مشکی سبزی که دور سوشی‌ها هست برگه جلبکه،اگه اشتباهه به بزرگی خودتون ببخشید.😭)لبخندی روی لباش اومد.
"من آشپزخونه‌ام چاگی."
جونگین با لبخندی اومد داخل و وقتی همسرش‌و درحال درست کردن سوشی دید،مثل بچه‌ای که بستنیش افتاده رو زمین ناله‌ای کرد:
"یاااا عشقمم،مگه قرار نبود آشپزی نکنی؟"
ا.ت دست از کار کشید و با خنده‌ای به جونگین نگاه کرد،خواست جوابی بده که نگاهش افتاد به دسته گلی از رز های قرمز و سفیدی که توی دست عشقش بود. توی قلبش احساس شادی زیادی داشت که با لبخندی که روی صورتش پهن شد و اون برق توی نگاهش،این احساس رو کامملا ضایع نشون داد.
"عزیزم،این گل‌ها خیلی خوشگلن واقعا؛ممنون اما نیازی نبود."
هر چند شب یه بار،اقای یانگ با گل های متفاوت همسرشون یعنی خانوم یانگ رو سوپرایز میکردن؛اما هنوزم حسش مثل روز اولی بود که جونگین بهش گل داد،براش تازه بود.
جونگین هم که انگار با ذوق دخترکش زودی ناراحتیش‌و از یاد برده بود،با لبخندی گل رو گزاشت رو میز ناهار خوری و از پشت زنش‌و توی بغلش گرفت؛عطر مردونه‌اش زیر بینی ا.ت می‌رقصید،اما زودتر از اینکه بتونه واکنشی نشون بده محکم تر توی بغلش فرو رفت.
همسرش مثل عادتی که داشت،سرش‌و توی گودی گردنش فرو برد و نفس عمیقی از عطر تن و بوی موهای عشقش کشید؛مثل مخدری که بهش معتاده. بعدش هم بوسه‌ای پایین زاویه فک ا.ت کاشت.
"واقعا لجبازی چاگی،اما بهرحال من که نمیتونم از دستپخت بی‌نظیرت بگذرم."
لبخند ا.ت بزرگتر شد،با اینکه همیشه جونگین اینکارو میکرد اما هنوزم حس لذت و خوشحالی رو توی قلبش داشت؛دقیقا مثل روز اول.
"خب وقتی خسته از سرکار میای،نمیتونم بزارم شام هم درست کنی اونم الان که دیرتر از همیشه اومدی."
بوسه‌دیگه‌ای از طرف همسرش،روی گودی گردنش حس کرد.
"هی،بهرحال قرار بود شام امشب با من باشه؛بعدم خودت که می‌دونی من همیشه دیر نمیام عشقم."
زنش خنده‌ای کردو در جواب به حرفش تأییدش کرد.
اون شب،یه شب خوب و شیرین برای این زوج زیبای ما بود؛با کلی خنده و بوسه‌های کوچیک و بزرگ‌.


_Soki.


#جونگین #سناریو #استری‌کیدز #تکپارتی #فیک #کی‌پاپ
دیدگاه ها (۹)

"سناریو"pov:با هم آشپزی میکنید.«هیونگ‌لاین»#بنگچان :مثل یه آ...

"سناریو"pov:با هم آشپزی میکنید.«مکنه‌لاین»#هان :ایشون تمام و...

pov:اون داره کم کم دیدش‌و از دست میده!همه‌چی داره کم کم بی ر...

'شاید شیفه‌ات شدم!'P²ا.ت خنده کوتاهی کرد. گوشیش‌و گزاشت کنار...

چند پارتی ریندو.Part5ا/ت با خماری : رین ، داری با من چیکار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط