درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی خواهرشی و توی بار میبینتت و.....(ورژن لینو شی👀)
به محض اینکه در خونه رو باز کرد با خواهر کوچولوش رو به رو شد که برعکس خودش قصد خروج از خونه رو داشت
_جایی میری؟
ا/ت مث همیشه پرید بغلش و گونه اش رو بوسید
×دارم با دوستام میرم بیرون
لینو اول نگاه مشکوکی به صورت ا/ت انداخت تا ببینه چیزی برای مخفی کردن داره و بعد به لباساش نگاه کرد
لباساش عادی بود....مخصوص یه دور همی دوستانه
پس بی تفاوت از کنارش گذشت و در همین حین گفت:
_مراقب خودت باش و زود برگرد خونه
ا/ت سری به نشونه ی موافقت تکون داد و از خونه خارج شد
لینو برای یه دوش گرفتن و تعویض لباس اومده بود خونه و قصد داشت امشب رو با جمعی از دوستاش توی همون کلاب قدیمی مست کنه
تقریبا نیم ساعت بعد از خونه زد بیرون و همراه جمعی از دوستانش به سمت بار رفتن
***
توی کلاب، موزیک با ضرب تندی پخش میشد و جمعیت با هیجان میرقصیدند ا/ت بین دوستاش بود و از ته دلش میخندید ولی ناگهان چشمش به لینو افتاد که با چهرهای جدی به سمتشون میاومد...قلبش فرو ریخت
×اوه شت
لینو با خونسردی جلو رفت و دستش رو روی شونه ا/ت گذاشت
_مث اینکه خیلی داره بهت خوش میگذره صدای آرومش توی هیاهوی کلاب به سختی شنیده میشد ا/ت با اضطراب بهش نگاه میکرد
×من...من فقط اومدم یه سر بزنم و قرار بود سریع از اینجا بریم
لینو لبخند کجی زد و پرسید؟:
_مطمئنی؟ چون من فکر کردم امشب قراره اینجا حسابی خوش بگذرونیم، ولی ظاهراً تو برنامه دیگهای داشتی
نگاهش رو بین ا/ت و دوستاش چرخوند و ادامه داد:
_البته من زیاد با این جور دورهمیهای دخترونه آشنا نیستم، ولی اگه خواهر کوچولوم بخواد کاری کنه من اولین کسی هستم که باید خبردار بشم مگه نه؟
نگاه ا/ت پر از خواهش بود، پس کمی رفت نزدیک لینو و دم گوشش گفت:
×خواهش میکنم لینو، ما فقط داشتیم خوش میگذروندیم
لینو آهی کشید و دم گوش ا/ت به حالت زمزمه وار گفت:
_یا ربع ساعت دیگه میری خونه یا مجبور میشم خودم ببرمت و تا این ربع ساعت من اونجا(اشاره کرد به یه گوشه از بار) از دور مراقبتم خواهر عزیزم
لبخند دلربایی زد و از ا/ت کم کم دور شد...
END
ببخشید میخواستم دیروز براتون بزارم ولی نت یاری نمیکرد و ویسگون برام بالا نمیومد
#تکپارتی
وقتی خواهرشی و توی بار میبینتت و.....(ورژن لینو شی👀)
به محض اینکه در خونه رو باز کرد با خواهر کوچولوش رو به رو شد که برعکس خودش قصد خروج از خونه رو داشت
_جایی میری؟
ا/ت مث همیشه پرید بغلش و گونه اش رو بوسید
×دارم با دوستام میرم بیرون
لینو اول نگاه مشکوکی به صورت ا/ت انداخت تا ببینه چیزی برای مخفی کردن داره و بعد به لباساش نگاه کرد
لباساش عادی بود....مخصوص یه دور همی دوستانه
پس بی تفاوت از کنارش گذشت و در همین حین گفت:
_مراقب خودت باش و زود برگرد خونه
ا/ت سری به نشونه ی موافقت تکون داد و از خونه خارج شد
لینو برای یه دوش گرفتن و تعویض لباس اومده بود خونه و قصد داشت امشب رو با جمعی از دوستاش توی همون کلاب قدیمی مست کنه
تقریبا نیم ساعت بعد از خونه زد بیرون و همراه جمعی از دوستانش به سمت بار رفتن
***
توی کلاب، موزیک با ضرب تندی پخش میشد و جمعیت با هیجان میرقصیدند ا/ت بین دوستاش بود و از ته دلش میخندید ولی ناگهان چشمش به لینو افتاد که با چهرهای جدی به سمتشون میاومد...قلبش فرو ریخت
×اوه شت
لینو با خونسردی جلو رفت و دستش رو روی شونه ا/ت گذاشت
_مث اینکه خیلی داره بهت خوش میگذره صدای آرومش توی هیاهوی کلاب به سختی شنیده میشد ا/ت با اضطراب بهش نگاه میکرد
×من...من فقط اومدم یه سر بزنم و قرار بود سریع از اینجا بریم
لینو لبخند کجی زد و پرسید؟:
_مطمئنی؟ چون من فکر کردم امشب قراره اینجا حسابی خوش بگذرونیم، ولی ظاهراً تو برنامه دیگهای داشتی
نگاهش رو بین ا/ت و دوستاش چرخوند و ادامه داد:
_البته من زیاد با این جور دورهمیهای دخترونه آشنا نیستم، ولی اگه خواهر کوچولوم بخواد کاری کنه من اولین کسی هستم که باید خبردار بشم مگه نه؟
نگاه ا/ت پر از خواهش بود، پس کمی رفت نزدیک لینو و دم گوشش گفت:
×خواهش میکنم لینو، ما فقط داشتیم خوش میگذروندیم
لینو آهی کشید و دم گوش ا/ت به حالت زمزمه وار گفت:
_یا ربع ساعت دیگه میری خونه یا مجبور میشم خودم ببرمت و تا این ربع ساعت من اونجا(اشاره کرد به یه گوشه از بار) از دور مراقبتم خواهر عزیزم
لبخند دلربایی زد و از ا/ت کم کم دور شد...
END
ببخشید میخواستم دیروز براتون بزارم ولی نت یاری نمیکرد و ویسگون برام بالا نمیومد
- ۱۴.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط