{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

#درخواستی
#تکپارتی
وقتی موهاشو کوتاه کرده......
سه روز بود از کمپانی برنگشته بود نه زنگ و نه پیام...یه «زنده‌م» خشک و خالی هم نفرستاده بود.
تو خونه فقط ا/ت بود و ساعت دیواری که معلوم نبود چرا تصمیم گرفته بود هر ثانیه صدای تیک تاکش خونه رو در بر بگیره
نزدیک غروب بود که صدای در اومد
ا/ت با اخم غلیظی رفت سمت در با دیدن جسم بنگچان خوشحال شد ولی نمیخواست به روش بیاره
_سلام خانوم کوچولو چطوری؟ من برگشتم
به همراه لحن مظلومش صداش هم تنِ «قبل از اینکه بزنی منو توضیح میدم» گرفته بود
ا/ت دست به سینه ایستاد
×سه روز توی اون کمپانی چیکار میکردی که نیومدی خونه
چان لبخند عصبی زد
_یه ذره کار زیاد بود
ا/ت با چشم‌های نیمه‌ریز شده به کلاهش زل زد
×کارت زیاد بود یا یه چیزی زیر اون کلاه زیاد مشکوکه؟
چان بزاقشو صدادار قورت داد
_نه...یعنی...فقط...سرد بود
ا/ت جلو رفت و با یک حرکت کلاه رو برداشت
بعد از دیدن مدل موی جدید چان ابرویی بالا انداخت
×ببین اینجا چی داریم
موی کوتاه...خیلی کوتاه‌تر از چیزی که حتی فکرش رو می‌کرد و بدتر: چان چیزی بهش نگفته بود
چان خشکش زد، مثل گربه‌ای که تازه فهمیده لیوان رو انداخته پایین ولی سریع خودشو جمع کرد و با لحنی کیوت گفت:
_سوپرایزز...می‌خواستم سورپرایزت کنم
ا/ت چپ‌چپ نگاهش کرد
×تو میخواستی منو سورپرایز کنی یا از ترسی که داشتی و نمیخواستی نظر بدم سه روز تو کمپانی قایم شدی؟
اون دست‌هاشو بالا برد
_ببین، می‌دونم باید می‌گفتم ولی می‌خواستم اولین کسی باشی که از نزدیک می‌بینه...راستش استرس داشتم بعدشم نظرت برام مهمه
ا/ت هنوز اخم داشت ولی خب...اوکی، این جمله همیشه کارشو می‌کرد
چان آروم اومد جلوتر
_خب...بزار حالا بپرسم...دوستش داری؟
ا/ت یه دور آه کشید و موهای کوتاهشو نگاه کرد
×بد نیست تازه قیافت هم یه‌کم...نمی‌خوام پرروت کنم ولی خوب شده
چان نفس راحتی کشید و زیر لب گفت:
_پس یعنی دوباره اجازه دارم بیام خونه؟
ا/ت سعی کرد لبخندش رو قایم کنه
×فعلاً. ولی دفعه بعد خواستی مو کوتاه کنی قبلش خبر بده من سیستم هشدار زودهنگام لازم دارم
چان خندید و پیشونیشو آروم به پیشونی ا/ت چسبوند
_حتما همینکار رو میکنم
و ا/ت، بالاخره بعد سه روز حرص خوردن، مجبور شد لبخند کوچیکی بزنه...چون راستش، با اون موهای جدید و قیافه‌ی خجالتی، عصبانیت نگه‌داشتن تقریباً غیرممکن شده بود.
END
دیدگاه ها (۱۶)

#درخواستی#تکپارتیوقتی خواهرشی و توی بار میبینتت و.....(ورژن ...

سلام قند عسل های یجی🥹✨من با دوستم داخل سروش یه چنل مشترک زدی...

800 تاییمون مبارک🐟🐚🌊«۸۰۰ نفر شدن یه خانواده که ثابت می‌کنه ح...

#درخواستی #تکپارتی وقتی...... دختر دو دستش رو گذاشت روی سر ش...

پارت یک

اولین ملاقات p⁶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط