{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریوی پسرای اسلیترینوقتی بهشون بی محلی میکنی

سناریوی پسرای اسلیترین:وقتی بهشون بی محلی میکنی
P2
تئودور:
&چند روزی بود سر حسودیت به یه دختر خیلی رندوم باهاش قهر بودی باهاش حرف نمیزدی ...بهش اهمیت نمیدادی و مطمئن بودی کاملا از دستت عصبیه ولی با جمله ''تقصیر خودش بود چرا با یه دختر دیگه حرف میزنه'' خودت رو قانع میکردی که نری باهاش جرف بزنی و این باعث فاصله بینتون میشد که اصلا ازش خوشت نمیومد
~خوابگاه دخترونه~
خسته داشتی کتاب جادو های پنهان رو میخوندی دخترا بیرون رفته بودن تا یکم بگردن ولی تو بخاطر یه کتاب توی خوابگاه تنها مونده بودی کتابی که از بخش ممنوعه کتابخونه برداشته بودیش و برات جالب بود بدونی چه چیزی باعث شده توی اون بخش قرار بگیره
شروع کردی به خوندن کتاب که صدای در اومد با خودت گفتی حتما دختران پس رفتی تا در رو باز کنی ولی همین که در رو باز کردی بوی سیگار اشنای تئودور به مشامت خورد بهش نگاه کردی انگار سه سال بود نخوابیده بود
تئودور:میخوام باهات حرف بزنم
ا.ت:حتما درباره اون دختره ها؟ لازم نکرده
تئودور:ا.ت تمومش کن یه هفتس عین سرباز جنگی به جونم افتادی
تئودور:اهاااا...سرباز جنگی {با تمسخر خاصی گفتی}
-ببینم به اون دختره هم میگفتی سرباز جنگی؟ یا فقط من لایق لقب های عجیبه توام؟ {فریاد کشیدی}
تئودور:الان واقعا مشکل اینه که من با یه دختر داشتم حرف میزدم؟ {جوری سوال رو پرسید که انگار جوابش رو میدونست}
ا.ت:اره مشکل همینه چرا؟ چون وقتی من با پسری حتی ارتباط چشمی هم برقرار کنم بهت بر میخوره
تئودور:خب باشه قبول ... معذرت میخوام من زیاده روی کردم {اروم دستت رو گرفت}
ا.ت:مستر نات همه چیز با یه معذرت حل نمیشه
تئودور:{مظلوم نگاهت کرد}
ا.ت:حالا چون خیلی بخشندم میبخشمت ولی اگه تکرار بشه قول نمیدم زنده باشی
☆☆
تام:
&امسال سال اولی بود که خواهر کوچیکترت وارد هاگوارتز شده بود هفته های اول فقط حواست به اون بود که کار اشتباهی انجام نده یا اشکال و موردی توی درسا نداشته باشه و بطور کل یادت رفته بود یه دوست پسر داری که حتی بدتر از بچس
توی سرسرا سر میز شام نشسته بودی و لیا خواهر کوچیک ترت صندلی بغلت نشسته بود و داشت با کتاباش ور میرفت که یهو تام با دو شاخه رز اومد کنارتون یکیش رو داد به لیا
تام:خانوم کوچولو اگه میشه برو پیش دوستات میخوام با خواهرت یکم تنها باشم {با لبخند و لحن محبت امیزی باهاش حرف زد}
لیا:{بدو بدو رفت سمت اون ور میز}
تام:حداقل مثل خواهرش لجباز نیست {کنارت نشست}
_{گل رو به سمتت گرفت} گل برای پرنسس کوچولوم
ا.ت:{گل رو ازش گرفتی} ممنون تام
تام:پرنسسم احساس نمیکنی یه چند وقته نادیده گرفته شدم؟ {دستتو گرفت}
ا.ت:{ توی چشم هاش نگاه کردی} تام خودت که میدونی لیا یکم زیادی بازیگوشه اگه حواسم بهش نباشه کل هاگوارتز رو به اتیش میکشه
تام:میدونم ولی خب کلا منو فراموش کردی {دستت رو بو*سید}
ا.ت:خب شاید بتونم با دوتا بچه سر و کله بزنم {دستاتو توی دستاش قفل کردی و اروم نوک بینیش رو بو*سیدی}





منتظر پارت بعدی باشیددددددددددد🎀
دیدگاه ها (۳)

سناریو پسرای اسلیترین:وقتی بهشون بی محلی میکنیP3انزو:& هوا س...

Mattheo& با دو نفر از دوستات به خاطر رفتن به طبقه ممنوعه از ...

سناریوی پسرای اسلیترین:وقتی بهشون بی محلی میکنیدریکو:{نگاه م...

يعنی نمیتونم؟؟؟🤨

پارت جدیددددددد 🥳 ریندو شیپ باشه خوبه ؟؟🧐🤔ریندو : به هر حال ...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط