{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی هوا بیا !

بی هوا بیا !
مرا میانِ امنیتِ بازوانت بگیر ،
موهایم را نوازش کن .
چشمانم را می بندم ،
چشمانم را ببوس ...
به چشمانت خیره می شوم ،
لب هایم را ببوس ...
لبریزِ اشتیاقِ حضورِ تو ، اشک می ریزم ،
اشک هایم را پاک کن ...
میانِ اضطرابِ گوشِ من بگو ؛
آمده ام بمانم !
آمده ام که دستانِ تو را بگیرم و
تمامِ خیابان هایِ شهر را پا به پایت قدم بزنم .
آمده ام که بانیِ تمامِ شاعرانه هایت باشم ،
که در آغوشم بخوابانمَت ،
که با بوسه هایِ مداومم ، بیدارت کنم ...
که قربان صدقه هایت را بچشم و
عاشقانه هایت را لمس کنم ...
آمده ام که همیشه بخندی ،
که مراقبت باشم ،
که با نگاهِ عاشقم ؛
زیباییِ تو را تمدید کنم .
که با هم ستاره ها را بشماریم ،
با هم کتاب بخوانیم ،
با هم دیوانه باشیم ...
می بینی ؟!
این زمانه ی لعنتی ؛
من و تو را کنارِ هم ؛ کم دارد ...💖 !
#نرگس_صرافیان_طوفان‌
دیدگاه ها (۶)

چشم مستِ #یاار من ‏مےخانہ مےریزد بہ هم...💖

نکند جایم را به کسی بدهی! نکند دست خاطراتم را بگیری و گم و گ...

بوسه یعنی وصل شیرین دولب... بوسه یعنی عشق در اعماق شب....💖

عشقت هوس انداخت به قلبم چه کنم من!خود دانی و قلبم ،تو بیا پا...

سلاممممم میدونم پارت قبلی مزخرف بود ولیبه این پارت حس خوبی د...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

صورتم را روی کفشهایش گذاشتم و گفتم پریسا حان تو را خدا بس کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط