{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خـــدایـــا !

خـــدایـــا !
بـبـخــش اگــه دنـیـاتــو مـیـفــروشــم بـه یـه نــگاه عـشـقـم . .
بـبـخــش اگـه یـکی رو دارم بــرام خـــدایـی مـیـکـنـه . . .
بـبـخــش اگـه عـشـقـمـو بـیـشـتـر از جـونی که تــو بـهـم دادی ،
دوســـღــــش دارم !
بـبـخــش اگـه بـعـضی وقـتـا ســرت داد زدمــو عـشقـمـو ازت خــواسـتم . . .
بـبـخــش اگـه یـه مـوقـعـهـایــی عــاشـقــانــه مـیــپـرستـمـش . . .
بـبـخــش اگـه آرامــــــ♥ــــشم خــلاصــه مـیـشــه تــو صــداش . . .
خــــدایـــا !
بـبـخــش اگـه مـیـخـوام دنــیـا نـباشـــه ، اگــه اونـیکـه دنــیـامــه نـبـاشــــه . . .
دیدگاه ها (۱۴)

ﯾﻌﻨـے ﻣﯿﺸــﻪ …؟؟ ﯾـه ﺭﻭﺯ ﺍﺷـکــ ﺑﺮﯾــﺰَﻡ ..ﺍﻣــّـﺎ…ﺍﺯ ﺭﻭےِ ﺷ...

تولدم کم مووووووووند....

هی خدااااا...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

خاله بوغوبغی صحبت میکنه🗣با لقب جدیدم حال کنین 😝فکر کنم وقتشه...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

اعتیاد من بهت.

رمان تو خود منی

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

dark life = 33

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط