می بری، هر چه به دلخواه به جا می ماند
می بری، هر چه به دلخواه به جا می ماند
می روی فاصله ها راه به جا می ماند
خرمن هستی من سوخت ندانستی هیچ
که از این حادثه یک آه به جا می ماند
رد او را تو از ان قافله ی رفته نجوی
همه در حافظه ی چاه به جا می ماند
شب که تا صبح خیال تو مرا می خواند
روزها خاطره ی ماه به جا می ماند
غم من شهر شما نیست دلم گم شده است
این همان است که بی گاه به جا می ماند
خواستم تا غزلی ساخته باشم با اشک
درد این قصه ی کوتاه به جا می ماند
می روی فاصله ها راه به جا می ماند
خرمن هستی من سوخت ندانستی هیچ
که از این حادثه یک آه به جا می ماند
رد او را تو از ان قافله ی رفته نجوی
همه در حافظه ی چاه به جا می ماند
شب که تا صبح خیال تو مرا می خواند
روزها خاطره ی ماه به جا می ماند
غم من شهر شما نیست دلم گم شده است
این همان است که بی گاه به جا می ماند
خواستم تا غزلی ساخته باشم با اشک
درد این قصه ی کوتاه به جا می ماند
- ۲.۵k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط