{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهے

گاهے
میان چشم هایمان
پلے مے زنم
به وسعت یک خیال
و به ترنّم یک رویا

اما ناگهان
تو چشمهایت را مے بندے
پل فرو مے ریزد

و من
زیر آوار دلتنگے
به این فکر مے کنم
که چگونه
دوباره پل بزنم!
دیدگاه ها (۱)

ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎﮐﻨﺎﺭ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴےﻋﺼﺮﻫﺎﯾﻢ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﻢﺣﻮﺻﻠﻪ ےﺩﻟﺘﻨﮕےﺭﺍ ﻣےﺷﮑﻨﻢﺑ...

اگر به ماندنش شک دارے،،،!هیچوقت نه به چشم هایش خیره شو،،،و ...

اگر گفت باید برم جلوشو نگیر!وقتے بخواد بره، میره... ولے همون...

شازده کوچولو :"آخرشم اونایےواسم میمونن که اصلا روشون حساب با...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.37(از زبون ا.ت)این روزها ...

حکایت دریاست زندگی”آرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط