{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار بود

قرار بود
اسمم برای بچه های طـــو پدر باشد
اسمت برای بچه های من ....

نشد
بچه های ما ما را نمیشناسند
روزی دخترت از طـــو اسمم را
می پرسد

روزی که با ترانه ای قدیمی
به نقطه ی دوری خیره می مانی
ومن
از چشمهایت
می چکم



به هــــــوای طـــــو
دیدگاه ها (۲)

دلم تنگ ست؛مثل لباس سالهای دبستانم،مثل سالهای مأموریتهای طول...

من که یوسف نیستم تا بگذرم از دیدنتتا به سمتم رو کنی آغوش را ...

حادثه خبر نمی کندبا احتیاط قدم به شعرم بگذارقافیه ی دل شکستن...

.من رویا دارمرویای من بوسه ای ستوقت خوابو چشمانی که وقت بیدا...

قسمت ۲: سایه‌ی سنگینِ تغییرهوا ابری بود و آسمان سئول رنگی مت...

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 12صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط