پارت
پارت⁵⁴
می دوزدیمش
~شیطون
ویو ات
پله اتو ماتیک ون در اومد و من دامن کوتاه و جذبی داشتم نمیتونستم بیام پایین که یهو زیر پام خالی شد دیدم داخل بغل تهیونگم بعد از آوردنم به پایین ولم کرد
ویو تهیونگ
داشتم میرفتم که دیدم ات نیومد دیدم داره به پله نگاه میکنه اه چرا این دخترا همچین دامن هایی میپوشن که الان نمیتونن بیان پایین به هر حال داشت سرعت نقشه رو میورد پایین پس رفتم و براید استایل بغلش کردم کردم و وقتی از پله ها که اومد پایین گزاشتمش زمین
ممنونم، بلخره یه جا بدرد خوردی
~دختر این چه دامنیه پوشیدی، اصلا شما دخترا چرا دامنای کوتاه میپوشین تا نتونین راه برین
به تو چه، برو دیگه الان نقشه بهم میخوره
~باشه(کلافه)
ویو ات رسیدیم به در عمارت درو برامون باز کردن رفتیم داخل واو این چیز خول چه عمارتی داره
تهیونگ وقت اجرا نقشست
~اکیه
اول تو برو داخل اتاقش و سرشو گرم کن منم با این پد که روش بیهوش کنندس بی هوشش میکنیم
ولی یه چیزی لباسشو چیکار کنیم
~هه اون همیشه لباس های بییرونی میپوشه چون اعتقاد داره خوشگل میشه
خیل خب برو
~باشه
ویو تهیونگ
رفتم داخل و داشتم با شوگاه حرف میزدم که اتو دیدم زا یه دست کش سیاه و یه پد خیلی حرفه ای میومد که یهو پد و گذاشت روی دهن شوگا ولی شوگاه هیچی نشده بیهوش شد ولی ات هنوز پد رو بر نمیداشت
~ات چیکار میکنی پدو بردار
اون خودشو زده به بیهوشی پس باید روی دهنش میموند تا کامل بیهوش بشه
~الان بیهوش شد؟
آره(پوز خند شیطانی)
~اکیه
حالا میخوای چطوری این بدن لشش رو ببریم؟ (پد رو روی دهن شوگا بر میداره)
~هه بغل کردنش کاری نداره(پوزخند)
ویو ات
دیدم که تهیونگ براید استایل بغلش کرد و رفت سمت در اتاق و بازش کرد بعد که از پله ها رفتیم پایین بهش گفتم
الان بین این همه بادیگارد چطور ببریمش؟
~میگیم که خواب بود دلمون نیومد بیدارش کنیم این طوری اوردیمش که بریم کافه
باشه
داخل اففکار ات
اگه که بادیگارد ها گوش ندادن با یه تفنگ تحدیدشون میکنم
ویو ته
داشتیم میرفتیم سمت در خروجی ولی وقتی برگشتم نگاهش کردم یا چشمای مرموزش با لبخند شیطانیش داشت میومد نمیدونم چرا ولی حس میکنم قراره خوب پیش بره چون حتمی یه نقشه ای داره
ویو ات
در رو باز کردم که نگاه های سنگینی به خودم حس میکردم برگشتم و گفتم
اربابتون خیلی خابالو هست هر چی صداش کردیم بیدار نشد بخاطر همین خودمون دست به مار شدیم شیف هم شد(شیف هم شد رو با لحن تاکسیکی میگه)
ب.... ب..... بله خانم
خوبه(سرد و تاکسیک)
ویو ته
وای این دختر وقتی بخواد تاکسیک باشه ادمو میترسونه من بجای اون دو تا بادیگارد ریدم داخل شلوارم(جنبه داشته باشید فیک هست)
فلش کام بک به داخل ماشین
~وای سرش هی میفته که
سرشو بزار روی پای من
می دوزدیمش
~شیطون
ویو ات
پله اتو ماتیک ون در اومد و من دامن کوتاه و جذبی داشتم نمیتونستم بیام پایین که یهو زیر پام خالی شد دیدم داخل بغل تهیونگم بعد از آوردنم به پایین ولم کرد
ویو تهیونگ
داشتم میرفتم که دیدم ات نیومد دیدم داره به پله نگاه میکنه اه چرا این دخترا همچین دامن هایی میپوشن که الان نمیتونن بیان پایین به هر حال داشت سرعت نقشه رو میورد پایین پس رفتم و براید استایل بغلش کردم کردم و وقتی از پله ها که اومد پایین گزاشتمش زمین
ممنونم، بلخره یه جا بدرد خوردی
~دختر این چه دامنیه پوشیدی، اصلا شما دخترا چرا دامنای کوتاه میپوشین تا نتونین راه برین
به تو چه، برو دیگه الان نقشه بهم میخوره
~باشه(کلافه)
ویو ات رسیدیم به در عمارت درو برامون باز کردن رفتیم داخل واو این چیز خول چه عمارتی داره
تهیونگ وقت اجرا نقشست
~اکیه
اول تو برو داخل اتاقش و سرشو گرم کن منم با این پد که روش بیهوش کنندس بی هوشش میکنیم
ولی یه چیزی لباسشو چیکار کنیم
~هه اون همیشه لباس های بییرونی میپوشه چون اعتقاد داره خوشگل میشه
خیل خب برو
~باشه
ویو تهیونگ
رفتم داخل و داشتم با شوگاه حرف میزدم که اتو دیدم زا یه دست کش سیاه و یه پد خیلی حرفه ای میومد که یهو پد و گذاشت روی دهن شوگا ولی شوگاه هیچی نشده بیهوش شد ولی ات هنوز پد رو بر نمیداشت
~ات چیکار میکنی پدو بردار
اون خودشو زده به بیهوشی پس باید روی دهنش میموند تا کامل بیهوش بشه
~الان بیهوش شد؟
آره(پوز خند شیطانی)
~اکیه
حالا میخوای چطوری این بدن لشش رو ببریم؟ (پد رو روی دهن شوگا بر میداره)
~هه بغل کردنش کاری نداره(پوزخند)
ویو ات
دیدم که تهیونگ براید استایل بغلش کرد و رفت سمت در اتاق و بازش کرد بعد که از پله ها رفتیم پایین بهش گفتم
الان بین این همه بادیگارد چطور ببریمش؟
~میگیم که خواب بود دلمون نیومد بیدارش کنیم این طوری اوردیمش که بریم کافه
باشه
داخل اففکار ات
اگه که بادیگارد ها گوش ندادن با یه تفنگ تحدیدشون میکنم
ویو ته
داشتیم میرفتیم سمت در خروجی ولی وقتی برگشتم نگاهش کردم یا چشمای مرموزش با لبخند شیطانیش داشت میومد نمیدونم چرا ولی حس میکنم قراره خوب پیش بره چون حتمی یه نقشه ای داره
ویو ات
در رو باز کردم که نگاه های سنگینی به خودم حس میکردم برگشتم و گفتم
اربابتون خیلی خابالو هست هر چی صداش کردیم بیدار نشد بخاطر همین خودمون دست به مار شدیم شیف هم شد(شیف هم شد رو با لحن تاکسیکی میگه)
ب.... ب..... بله خانم
خوبه(سرد و تاکسیک)
ویو ته
وای این دختر وقتی بخواد تاکسیک باشه ادمو میترسونه من بجای اون دو تا بادیگارد ریدم داخل شلوارم(جنبه داشته باشید فیک هست)
فلش کام بک به داخل ماشین
~وای سرش هی میفته که
سرشو بزار روی پای من
- ۵.۴k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط