{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنج لبهایش نشانده واژهی لبخند را

کنجِ لب‌هایش نشانده واژه‌ی لبخند را ...
راه‌بندان کرده از "تجریش" تا "دربند" را ...

قَد و بالایَش بلند و رَه پُر است‌از چشم‌ شور
جور کن مادر بساط آتش‌و اسپَند را ...

#محمد_بزاز
دیدگاه ها (۱)

هر قدر جفا کنیباز هم به چشم من فرشته ای.نسیمت را عنبر می بین...

دچارم بہ تو؛امادرد اینجاستڪه هزار فرسنڪَ دورم از تو،دستمبہ ر...

باید خیلے دلباخته باشیتا بتوانے آغوشے را تصور ڪنیڪه هرگز لمس...

مثل "نیلــــــوفر"بہ عمق باورمـپیچیده اے#مــن در آغوش#تـــــ...

برده ﴾۵۴ part بلند بلند گریه میکرد جیمین دیگه دلی براش نمون...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۶۶بلاخره شب شد یک شب پر از چراغ های...

"بوسه آتش بر گونه رز "part 5تهیونگ به چشم هاش خیره شده بود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط