{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکومم به

چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکومم به حبس ابد به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زذ :
هی ...
تو ...
" آزادی " ...
و ...
صدای گام های " غریبه ای " که به سلول من می آمد ...
دیدگاه ها (۱)

خیال نبودنت نیز زیباست ... اصلا بگذار صادقانه بگویم .. هر خی...

دوستت دارم هایت را به کسی نگو ... ! همه را نگه دار برای خود...

هیچ کس نمی داند پشت این چهره آرام در دلم چه می گذرد ! ن...

تنها نشسته ای ، و به تنها یی ات فکر می کنی و بغض می کنی هی...

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

دروغ شیرین پارت بیست و سومدفتر را میبندم ولی توانایی بالا او...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖ته:گفتم میریم یعنی میریمکوک:ته نمیخوام...

His favorite friend Part 8ویو ات:راستش خیلی خیلی کم از حرکتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط