چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکومم به
چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکومم به حبس ابد به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زذ :
هی ...
تو ...
" آزادی " ...
و ...
صدای گام های " غریبه ای " که به سلول من می آمد ...
هی ...
تو ...
" آزادی " ...
و ...
صدای گام های " غریبه ای " که به سلول من می آمد ...
- ۵۹۳
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط