{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
مفقود کرده‌ام خودم را
طوری که سایه‌ام هم مرا نمی‌شناسد

دیگر
نه دست‌هایم بر پوستی سفر می‌کند
نه پاهایم در خاطره‌ای قدم می‌زند

تنها نبودنت را نفس می‌کشم
مثل باد
که در گوشه‌ای از خیابان به خواب می‌رود
و در گوشه‌ای از بیابان
بیدار می‌شود...
دیدگاه ها (۰)

بیاتا خاک ٫ دراین مزرعه پاکدر این خاکبه جز عشقبه جز مهرهیچ ت...

ای سرزمین دوردست، آیا عشق من در نامه‌ها گم شد؟!— محمود درويش

🏠در خیالات مبهمم بودمیک نفر داشت چای دم می کردعاشق چای بود ...

زندگی برای این که یک بار دوستت داشته باشم ، خیلی کوتاه‌ست,قو...

وطن…از آسمانت که می‌گویمدهانم پر از خاک می‌شودو چشم‌هایمپر ا...

تو بچگی، هفت‌ساله خوابیدم...پنجاه‌ساله بیدار شدم.از همان شب،...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط