{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔀𝓱𝓲𝓽𝓮 𝓯𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻🕯

𝔀𝓱𝓲𝓽𝓮 𝓯𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻🕯
پر سفید🕊
پارت اول🪽از زبان رزی
روی کوه باد سرد در میان موهایم میپیچد و پریشانم میکند باد سردی که نشان دهنده آمدن زمستان است اما هیچ کسی هنوز لباس زمستانی در تن ندارد. به سمت یک بوفه میروم تا چیز داغی برای خود فراهم کنم.
+درود بر شما
فردی که مسئول بوفه بود سرش را برگرداند
_درود امری داشتید
زمانی که چشمان هردویمان به هم افتاد محو تماشای یکدیگر شدیم
+یه..... یه
دستش را دراز کرد و چیزی از میان موهایم برداشت یک پر سفید...
_حواستون باشه که بخاطر زیبایی همه پرنده ها پرسونو از دست ندن
پر را در دستم گذاشت
_چی میخوری خانم...
+رزی.... رزی هستم و شما؟
_جیمین هستم خوشبختم
+منم
_خب حالا چی میخورید؟
+هر چیزی که داغ باشه
چند دقیقه بعد🕊
_خانم رزی سفارشتون آمادست
یک لیوان اسپرسو بود در حدی داغ بود که دستانم را به سوزش وادار کرده بود.
+ممنونم جیمین (با خجالت)
او سرخ شد انگار کسی او را کتک زده
_کا... کا... کاری نکردم امر شما بوده(خجالت و سرخی)
+مبلغش چقدره؟
_به حساب من شما برین
+نه واقعا نمیخواد پرداخت میکنم
_نچ نمیخوام
+_پس.. خدافظ
لبخندی بر روی لبان هر دویمان نشست اما این گوفتگوی کوتاه قرار نیست تا ابد ادامه پیدا کند
ادامه دارد......
نویسنده🕯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
شرط سه تا لایک🕊
دیدگاه ها (۰)

𝔀𝓱𝓲𝓽𝓮 𝓯𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻🕯پر سفید🕊پارت دوم🪽از زبان جیمینوقتی آن فرشته فر...

𝔀𝓱𝓲𝓽𝓮 𝓯𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻🕯پر سفید🕊پارت سوم🪽از زبان رزی+جی... جی... جیمین...

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت آخر🍯از زبان لیسا+م. م.... من ...

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت هشتم🍯از زبان لیساساعت تقریبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط