همه شب به خواب بینم رخ یار بی وفا را
همه شب به خواب بینم رخ یار بی وفا را
که کنار میگذارد دل این غم آشنا را
به هزار لحن عاشق ببرم همیشه نامش
چه کنم که یک هزارم نشنیده او صدا را
زده ام به کار نفرین که بگیردش، بمیرد
به گناه میکشاند لب بی گناه ما را !
به خدا نمیتوانم که از او جدا بمانم
نکشانمش به نفرین، بدهم بر او دعا را
شدهام غمین وتنها به میان دام دوری
چه شود ز من بگیرد همه درد بی دوا را
که کنار میگذارد دل این غم آشنا را
به هزار لحن عاشق ببرم همیشه نامش
چه کنم که یک هزارم نشنیده او صدا را
زده ام به کار نفرین که بگیردش، بمیرد
به گناه میکشاند لب بی گناه ما را !
به خدا نمیتوانم که از او جدا بمانم
نکشانمش به نفرین، بدهم بر او دعا را
شدهام غمین وتنها به میان دام دوری
چه شود ز من بگیرد همه درد بی دوا را
- ۶.۷k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط