{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه شب به خواب بینم رخ یار بی وفا را

همه شب به خواب بینم رخ یار بی وفا را
که کنار میگذارد دل این غم آشنا را
به هزار لحن عاشق ببرم همیشه نامش
چه کنم که یک هزارم نشنیده او صدا را
زده ام به کار نفرین که بگیردش، بمیرد
به گناه می‌کشاند لب بی گناه ما را !
به خدا نمیتوانم که از او جدا بمانم
نکشانمش به نفرین، بدهم بر او دعا را
شده‌ام غمین وتنها به میان دام دوری
چه شود ز من بگیرد همه درد بی دوا را
دیدگاه ها (۴)

امشب دلـم گـرفتـه ، از درد می نویسم این زندگی چـه بـر سر ،آو...

ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد....او نشان کرده ی اینجاست ...

چون تو آیی همه جا بوی بهار می آید سبزه وگل به تنِ دشت و دیار...

تو را دیدم درون پارک ملّت نشستی در کنارم روی نیمکتنه فن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط