{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم......!

پدرم......!

در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم.......

از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی........

ای جلوه گاه خوبی ها.........

تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند.......

لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.......

کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.......

بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.......

دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.......

"پیشم نیستی ولی جات همیشه تو قلبمه بابایی"
دیدگاه ها (۱۰)

چی بنویسم واسه تو تا بدونی چه حالیم؟ چطور پنهون کنم بغض تو ...

بابا ... امشب با اشک چشمهام برات می نویسم ... نمی دونم تا ک...

پدر......! می‏خواستم درباره ‏ات بنویسم......؛ گفتم: یدالل...

سلام دوستای گلم.... صبحتون بخیر.... امروز خیلی خیلی خیلی خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط