{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چی بنویسم واسه تو تا بدونی چه حالیم؟

چی بنویسم واسه تو تا بدونی چه حالیم؟

چطور پنهون کنم بغض تو نوشتهام که نشکنه دلت؟چطور باید غم چشمامو از
نگاه ها قایم کنم؟ خستگی هامو از صدام چطور باید پنهون کنم؟

بسه دیگه جنگیدن

تموم کن این فاصله رو

دیگه نمی خوام پنهون کنم غصه هامو جونم رسیده به لب.

نه ...

نه ...

هیچی نگو...

آرومم نکن...

دیگه چشمام رسوا شده...
اشک ها دیگه تاب ماندن ندارن,
درست مثل من که دیگه تابی برای ماندن ندارم...

حیران شده ام...

تو که آزاد و رهایی و سبک بال...

من اسیرم ..
اسیر دنیا.منه بی پر و بال...

اینجا برام مثل قفس تنگ و تاریکه بابا...
من دل بریده ام از هر کس و ناکس جایی که هر کسش به فکرخودش است چه
ارزشی برای ماندن داره...
خدایا ...
خدایا سخت شده واسم .
داغ یتیمی ویران گر روحم شده.

خدایا به دست پدرها بقدری توان بده که دست نوازشگرشون رو بر سر یتیمان بکشنند
و محبتشان را دریغ نکنند...

خدایا به دل فرزندان بقدری مهر ومحبت بده که دستان پر از لطف پدران رو ببوسند و برسر بگذارن...

و من در سر دارم هوایت را...
نگاه مهربان و صدای آرامش بخشت راپدرم...
تو ماه منی گل همیشه بهارمی

چه بر خاک و چه در خاک

کاش برسم به دیدارت .

برام سخت تر از قبل شده دوریت

کاش برسم به دیدارت

کاش برسم به دیدارت

کاش برسم به دیدارت

"پیشم نیستی ولی جات همیشه تو قلبمه بابایی"
دیدگاه ها (۱۲)

بابا ... امشب با اشک چشمهام برات می نویسم ... نمی دونم تا ک...

سلام بابای مهربونم می دونی الان چه حالی دارم؟ می دونی الا...

پدرم......! در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گش...

پدر......! می‏خواستم درباره ‏ات بنویسم......؛ گفتم: یدالل...

ازدواج زوری:پارت شیش فردا °آه دیر شد دیر شد من هیچوقت درست ن...

an angel in the darkness

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط