{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس

از دلق‌پوشِ صومعه نقدِ طَلَبْ مجوی

یعنی ز مفلسان سخنِ کیمیا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست

ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

ما قصهٔ سکندر و دارا نخوانده‌ایم

از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

🌹
دیدگاه ها (۸)

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیستدردِ خودبینی است می د...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کَند نشد آه، تصویرِ تو هرگز به تو...

ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیرآغاز ترین پایان ، آزاد تر...

یکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدیدکه جایی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط