{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی قطره باران ز ابری چکید

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم؟

گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار

که شد نامورْ لُؤلُؤِ شاهوار

بلندی از آن یافت کو پست شد

در نیستی کوفت تا هست شد
دیدگاه ها (۱)

ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیرآغاز ترین پایان ، آزاد تر...

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا...

عاشقی کافیست بعد از این، پریشانی بس استغصّه ی این قصّه ی پرد...

مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر استدر قفس با دوست مردن از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط