{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌧«بارون اول» 🌧

🌧«بارون اول» 🌧
جیسو رفت خونه وجین هم رفت خونه خوبیدن ربازم تقریبا ساعت 7:00 جین رفت دنبال جیسو دوتایی باهم رفتن مدرسه
و درس خندن زنگ تفریح باهم والیبال بازی کردن صبحانشونو خوردن
جین خیلی خوشحال بود چون جیسو اومده بود
همنطو ادامه پیدا کرد تا کلاس تموم شد رفتن خونه هاشون و فردا پنشنبه بود و مدرسه تعطیل بود جین زنگ زد به جیسو به جیسو گفت: به نظر تو فردا بریم ساحل جیسو هم گفت: خیلی عالیه بریم خوابیدن و صبح شد این دفعه جیسو اومد دنبال جین و رفتن ساحل قدم زدن و جیسو از یک عروسک خوشش اومد اما یادش رفته بود با خودش پول بیاره اما جین گفت: اشکل نداره من برات میخرم عروسک
رو خرید و داشت شب میشود و جین گفت میای خونه من جیسو گفت بزار به مامانم زنگ بزنم زنگ زد گفت: مامان اشکال نداره خونه جین بخوابم مامانش گفت نه اشکال نداره بخواب..............
رفتن خونه جین ورفتن تو اتاق جین گفت من تو خونه میخوابم تو اینجا بخواب جیسو هم گفت: ممنون اذیت نمیشی اذیت میشی بیا کنار من جین گفت: تو مشکل نداری جیسو گفت: نه بیا خوابیدن صبح جیسو بیدار شد دید جین نیست رفت تو اشپز خونه دید اونجای به هم گفتن صبح بخیر وجین داشت غذا درست میکرد جیسو گفت: بزار من درست میکنم خودتو
اذیت نکن جین گفت: نه دوست دارم خودم درست کنم جیسو هم گفت: باش هر جور دوست داری......

پایان پارت 2
دیدگاه ها (۰)

🌧«بارون اول» 🌧روز اول مدرسه جین بود و جین خیلی خوشحال بود به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط