{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌧«بارون اول» 🌧

🌧«بارون اول» 🌧
روز اول مدرسه جین بود و جین خیلی خوشحال بود به مدرسه رفت و یک دختری زیبارو دید که اسمش: جیسو بود و زنگ تفریح خورد همه رفتن داخل حیاط مدرسه اما جیسو نرفت همینطور که داشت میرفت دید جیسو نیومد
و جین بهش گفت: چرا تو نمیای بیرون
جیسو هم گفت: اخه من دوستی ندارم جین گفت: اگر اشکالی نداره من هستم جیسو هم باخوشحالی گفت: معلوم میشه جین هم گفت:
پس بیابریم تو حیاط رفت تو حیاط باهم صبحانشون رو خوردن رفتن تو کلاس و درس خوندن بعد معلم گفت برین خونه هاتون کلاس تموم شد جین به جیسو گفت:میخای من ببرمت جیسو هم گفت: فکر خوبه بیشتر همو میشناسیم رفتن خونه هاشون و جین و جیسو
خیلی خوشحال بودن از خوشحالی خوابشون نمیبرد و خوابیدن صبح شد تقریبا ساعت 7:00 بود جین رفت مدرسه و جیسو نیومد بود جین
جین همش میگفت جیسو کجایی جیسو کجایی و جیسو هم تصادف کرده بود و اومدن به جین گفتن و جین گریه کرد رفت بیمارستان
جین به پدر مادر جیسو گفت جیسو کجای پدر مادر جیسو با گریه گفتن تا دو روز دیگه نمیتونه بیاد ولی حالش بهتر جین هم بهتر شد حالش و رفت تا فردا دوباره بیاد گرفت خوابید و صبح شد رفت به مدرسه معلم به جین گفت جیسو چرا دو روز نمیاد جین هم با گریه گفت: جیسو متاسفانه تصادف کرد معلمم ناراحت شد به همه بچه های کلاس گفت امروز برید خونه هاتون چون یک از دانش اموز هامون متاسفانه
تصادف کرده بچه ها همه رفتن جین به معلم گفت: منم باهاتون میام جای جیسو معلم گفت
باشه بیا
رفتن جای جیسو اما جیسو رو گفتن زودتر بره خونه جیسو رفت خونه...........

پایان پارت1
دیدگاه ها (۰)

🌧«بارون اول» 🌧جیسو رفت خونه وجین هم رفت خونه خوبیدن ربازم تق...

#عروسک_منقسمت ۳ ویو مدرسه﷼سلام خر من+سلام میم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط