{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



من تورو بزرگت کردم! اولش یک نگاه ِکوچیک بودی بعد بزرگ شدی، بزرگ شدی تا جایی که می‌گفتن دلتنگی گرفتم. دلتنگی بیماری جالبی نیست، می‌خوام راحتت کنم؛ همه دلتنگی‌ها بدخیمه. چاره چی بود؟ ولت کردم که منفجر شی تووی دلم! حالا تووی کل بدنم پخش شدی، تو تووی تموم سلول‌های من جاری شدی. بدخیم ترین جاری ِدنیا. حالا دست‌هام، حالا چشم‌هام، حالا پاهام، حالا مغزم، حالا همه فکر و ذکرم شده یک نگاه کوچیک.. همون.. همون نگاه کوچیک
دیدگاه ها (۳)

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ اذیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

پارت ۲۳برای چند ثانیه کامل مغزم کار نمیکرد.فقط گرمای نفس‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط